نور الزهرا (سلام الله علیها)

  • آرشیوها 
  • تماس  
  • ورود 

بیانات امام جمعه محترم زنجان به مناسبت شهادت امام صادق(ع)

13 مرداد 1395 توسط نورالزهراء (س)

نماینده محترم ولی فقیه و امام جمعه زنجان در روز شهادت حضرت امام صادق(علیه السلام) با اشاره به اینکه اساس همه چیز در عالم آفرینش «حکمت الهی» است، بیان داشتند: همه چیز در این جهان از آفرینش انسان تا ارسال رسل، همگی بر اساس حکمت الهی است.

حضرت آیت الله خاتمی فرمودند: فضل و برتری در به کارگیری الفاظ پیچیده و سخت نیست بلکه مطالب هرچقدر ساده تر بیان شوند بهتر و قابل فهم تر خواهد بود. به عبارتی با هر کس باید به اندازه ظرفیت فهم و دانش و توانایی او صحبت کرد. ایشان در ادامه با توجه به مدیریت جامعه شیعه از طریق «فقه شیعه» اذعان داشتند: تداوم حیات فکری و عقیدتی مدیون امام باقر و امام صادق(علیهم السلام) است و فقه شیعه غنی ترین فقه امروز به شمار میرود که باید توجه بیشتری به این مساله کرد.

ایشان به عنوان مثال به پایه گذاران علوم جغرافیا و علوم پزشکی در حیطه مغز و اعصاب به ترتیب به ابن هیثم و زهراوی که هر دو از شاگردان امام صادق(ع) بودند، نیز اشاره کردند و فرموردند: امام صادق (ع) در تمام زمینه های تاریخ، جغرافیا، فیزیک، شیمی، حدیث، تفسیر و… شاگردان مجربی تربیت و پرورش دادند.

امام جمعه محترم در جمع روحانیون و اقشار مختلف مردم بیان داشتند: علت عدم قیام امام صادق(ع) در آن زمان، عدم وجود یاران واقعی و آماده جانفشانی بودو لذا یکی از برنامه های اصلی امام صادق(ع) تربیت و تذکیه یاران واقعی بود. در این ارتباط امام صادق (ع) میفرماید: «سه بار زمینه قیام فراهم شد و ولی خدا لعنت کند کسانی را که اسرار ما را افشا کردند.»

ایشان در پایان مجلس را به چند حدیث از امام صادق (ع) منور کردند. از جمله «نمیرسند به ولایت ما مگر با ورع و اجتهاد در دین و رعایت مساوات بین برادران».

والسلام علیکم و رحمه الله برکاته

 نظر دهید »

دیدار با آیت الله حسینی ( دام ظله)

09 آبان 1394 توسط نورالزهراء (س)

 

موسسه آموزش عالی نورالزهراء(س)همزمان با فرا رسیدن ماه محرم جلسه اخلاقی با حضور آیت اله حسینی (دام ظله) ، موسس حوزه علمیه نورالزهراء(س) در دفتر ایشان برگزار کرد. در این دیدار طلاب دو رشته کلام اسلامی  و فقه و اصول شرکت داشتند

در این جلسه آیت اله حسینی با اشاره به حدیث “لاتکتمل العقل الا بالتبایع الحق” از حضرت علی (ع) بیان داشت: کمال عقل در پیدا کردن حق است و پیدا کردن حق پیدا کردن خداست. ولی چون توحید انسانها متفاوت است و ایمان 10 درجه است نمی توان کسی که در مراحل ابتدایی است به مراحل بالا توصیه کرد. لذا آیه ” فتبارک الله احسن الخالقین” با میزان عقل رابطه دارد.

ایشان یکی از دلایل روشن پیدا کردن حق توسط عقل را ارجاع قرآن به عقل دانست أفلا یعقلون …  آیا شما در آسمانهاو زمین و نشانه های الهی تعقل نمیکنید پس معلوم می شود که تفکر ذاتی است اما شعور و فهم ها متفاوت است  و بر اساس تعریف اشیاء باستنباط ها در فهم اشیاء و استدلالات دچار اشتباه می شویم.

آیت اله حسینی در ادامه موضوع دو علم منطق و کلام را بیان کرد و افزود: این دو علم وسیله و کلید شناخت هستند علم کلام استدلال به داده های دینی است که اهل بیت (ع) بر اساس عقل استدلال کرده اند که اینها با مطالعه منطق … امکان پذیر است ودرباره علم منطق به بیان ابن سینا اشاره کردند که ” حد تام برای اشیاء نداریم و تعاریف، ظاهر قضایا هستند لذا برای یادگرفتن ریشه ای اشیاء باید این مبادی را یاد گرفت. مخصوصا ادبیات عرب و معانی و بیان و بدیع .ایشان به نقش کتاب برهان شفا از علامه طباطبائی اشاره کرده و افزود: یکی از صناعات خمس برهان است و این کتاب بیان می کند که چطور می توان برای اشیاء استدلال کرد و چطور بفهمیم استدلال صحیحی کردیم.

 در پایان جلسه ایشان وظایف طلاب را در این ماه متذکر شده و گفت: وظیفه سنگین طلاب است که با هجمه ها و شبهه ها مبارزه کند، باید امام شناسی را به مردم آموخت و معرفت امام در گرو توحید شناسی است و توحید هر قدر قوی باشد اخلاص قوی خواهد بود. لذا دیگر شبهاتی چون برای چه بر امام می گرییم و ….  پاسخ داده خواهد شد.

ایشان دلیل راهیابی شبهات را عدم شناخت صحیح خدا و امام دانست و افزود:  اولین راه ساخته شدن یغظه (موعظه) و بیداری است لذا علمایی مثل شیخ مرتضی انصاری هر شب منبر میرفتند و موعظه می کردند و منطق از هر چیزی بالاتر است و این هم در قالب توحید است.

 نظر دهید »

و بازگستاخی میکنم

10 بهمن 1393 توسط نورالزهراء (س)

مرحوم آقای بلادی فرمود: یکی از بستگانم که چند سال در فرانسه برای تحصیل توقف داشت در مراجعتش نقل کرد که
در پاریس خانه ای کرایه کردم و سگی را برای پاسبانی نگه داشته بودم.
شب ها درب خانه را می بستم و سگ نزد در می خوابید
و من به کلاس درس میرفتم و برمیگشتم و سگ همراهم به خانه داخل می شد.
شبی مراجعتم طول کشید و هوا هم به سختی سرد بود،
به ناچار پشت گردنی پالتوم را بالا آورده، گوش ها وسرم را پوشانیدم و دستکش در دست کرده صورتم را گرفتم
به طوری که تنها چشمم برای دیدن راه باز بود.

با این هیئت درب خانه آمدم تا خواستم قفل در را باز کنم
سگ زبان بسته چون چهره خود را تغییر داده بودم و صورتم را پوشیده بودم
مرا نشناخت و به من حمله کرد و دامن پالتوم را گرفت.
فورا پشت پالتو را انداختم و صورتم را باز کرده صدایش زدم تا مرا شناخت
با نهایت شرمساری به گوشه ای از کوچه خزید
در خانه را باز کردم هرچه اصرار کردم داخل خانه نشد به ناچار در را بسته و خوابیدم.
صبح که به سراغ سگ آمدم دیدم مرده است دانستم از شدت حیا جان داده است.

اینجاست که هر فرد از ما باید به سگ نفس خود خطاب کنیم چقدر بی حیایی
آره اون سگ صاحبش رو نشناخت ولی وقتی دیدکه به صاحبش حمله کرده سزای اون گستاخی رو مرگ دونست.

ولی من چی این همه از همه طرف برام اتمام حجت شده هرجا میرم اثر صاحب اختیارم رو میبینم .

میدونم که دارم گستاخی میکنم و بازگستاخی میکنم.

پشیمون که نمیشم هیچ، توقعم ازش بیشتر میشه!

کاش قدری در برابر صاحب اختیارمون حیا میکردیم !!!

منبع  : داستانهای شگفت نوشته شهید دستغیب(ره).


“تسنیم”


 نظر دهید »

اگر درخت میوه دار هستی، چوب می خوری

20 مهر 1393 توسط نورالزهراء (س)
شیخ علی اکبر تهرانی، در تفسیر آیه 186 سوره آل عمران(1) می گوید:
«در راه خدا هرچقدر معرفت و ایمانت بالا برود، آزار و اذیت مردم نسبت به تو بیشتر می شود. حالا یک عده مقدس مآب از اطرافیان و فامیل و آشنا یک طور به تو نق می زنند و از کارهایت ایراد می گيرند، یک عده لامذهب هم که اصلاً چیزی از دین نمی فهمند یک طور دیگر از تو ایراد می گیرند و اذیتت می کنند. در یک باغ هم درختی که میوه دار نیست و همینطور صاف بالا رفته، کسی با آن کاری ندارد، اما درختی که میوه دار است، اول از دست مردم چوب می خورد، بعد لنگه کفش می خورد و بعد سنگ. در راه خدا هم همینطور است؛ کسی که با خدا و احکام و دستوراتش کاری ندارد، مثل همان درخت بی میوه است و شخص مؤمن فهمیده مثلش مانند درخت میوه دار است، لذا از تمام جوانب آزار و اذیت می شود.»


پی نوشت:
1.    قطعاً در مالها و جانهایتان آزموده خواهید شد، و از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و [نیز] از کسانی که به شرک گراییده اند، [سخنان دل] آزار بسیاری خواهید شنید، و [لی] اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید ، این [ایستادگی] حاکی از عزم استوار [شما] در کارهاست.
منبع: سایت علی اکبر

 نظر دهید »

ذکر، غم یا شادی

17 مهر 1393 توسط نورالزهراء (س)

یکی از عوامل موثر در رفع غم وایجاد شادمانی ، مسئله ذکر ویاد خداوند است .یاد خداوند چه به صورت زبانی وچه عملی باعث شادمانی وانبساط می شود .از امام صادق منقول است که فرمودند : هیچ چیز نیست مگر آن که او را حدی است ؛ مگر ذکر که خدای تعالی به اندکی از آن راضی نمی شود وحدی برای آن قرار نداده است .بدون ذکر احساس اتصال وارتباطانسان با خداوند قطع شده وزندگی سخت وتنگ می شود .در حدیث قدسی خداوند می فرماید : « من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند »وثمره همنشینی با مبدا سرور وشادمانی واحساس ارتباط با او بسط وجودی است که همان شادمانی واقعی است.مسلمان می آموزد که در هنگام سختی ها با یاد وذکر خداخود را آرامش بخشد وبه هنگام نعمت ها هم با یاد خدابه نعمت تداوم بخشد .تا جایی که ذکر ویاد خدا در زندگی او حاکم بوده وهمه چیز در گستره ذکر معنا ومفهوم بیابدهر ذکری را فاید وتاثیری است واز جمله بعضی اذکار در گشایش کارها ویا در انبساط روح تاثیر بسزایی دارندوبرخی دیگر برطرف کننده گرفتگی ویا رهایی بخش از غم واندوه است .. .

 1 نظر

تار دل

18 مرداد 1393 توسط نورالزهراء (س)

 

 در جشنها و مجالس تار میزد، اما مثل خیلی از افراد ایل قشقایی شغل اصلی اش دامداری بود. از جوانی تار زدن را آموخته بود و در کنار پرورش دام، هر زمان مجلسی می شد و مهمانی به راه می افتاد، «جهانگیر» برای تارزنی دعوت بود. این روند زندگی، تا چهل سالگی اش ادامه داشت، تا اینکه یک روز تارش شکست و برای تعمیر آن راهی شد…

حدود چهل تابستان را گذرانده بود که ایل قشقایی، به ییلاق سیمیرم(1) رفت. او هم همراه ایل، بساط زندگی را جمع کرده و مثل همیشه، تارش کنارش بود. یک روز که برای خرید مایحتاج زندگی، همراه خانواده اش به شهر اصفهان رفت، فرصت را مناسب دید تا تار شکسته اش را برای تعمیر، نزد استاد یحیی ارمنی ببرد. به همین خاطر شروع به گشتن کرد تا حجره ی او را پیدا کند.
همینطور که پرسان پرسان در شهر می گشت و سراغ استاد یحیی را می گرفت، به شیخ نورانی و روشن ضمیری برخورد و از او پرسید که نشانی او را می داند یا خیر. شیخ با لبخندی به جهانگیر نگاه کرد و گفت: «آری! نشان او را می دانم، ولی جوان! حق است كه پى كار بهترى بروى و دانش بیاموزى. اگر راست می گویی، برو اول تار وجود خودت را درست كن…» شیخ حرفهایی زد و آرام آرام دور شد. نگاه جهانگیر قدمهای او را دنبال می کرد. نه توان راه رفتن داشت و نه جرأت نشستن. درونش غوغایی شده بود. شیخ چه گفت و جهانگیر چه شنید، کلامی بود که دنیای او را ویران کرد و دوباره ساخت.
جهانگیر تار و ایل و زندگی گذشته اش را رها کرد و به حوزه ی علمیه ی اصفهان رفت. با وجود سن نسبتا بالا، با جدیت تمام بر سر تصمیمی که گرفته بود ماند و هرگز توبه اش را نشکست. جهانگیرخان قشقایی تا جایی پیش رفت که شاگردانی مثل آيت اللّه العظمى بروجردى، شهيد آيت اللّه سيد حسن مدرس و مرحوم ارباب اصفهانى را تربیت کرد و از بزرگترین عرفای زمان شد.

پی نوشت:
1. جایی حوالی اصفهان

منبع: کتاب قصص التوابین (داستان توبه کنندگان)، علی میرخلف زاده، بخش چهل داستان، داستان سی و نهم، به نقل از سایت غدیر

 نظر دهید »

بهترین چیزی که میشه از دنیا برداشت چیه ؟

16 خرداد 1393 توسط نورالزهراء (س)

از گیله مرد پرسیدم : بهترین چیزی که میشه از دنیا برداشت چیه ؟

کمی فکر کرد و گفت : دست ؛

با تعجب گفتم : چی ؟ دست ؟

گفت بله ، اگر از دنیا دست برداریم کار بزرگی انجام دادیم که کوچکترین پاداشش رضوان خداونده

و ادامه داد که : حب الدنیا راس کل خطیئه

 

 

 

“تسنیم”

 نظر دهید »

زمان توبه...!

13 خرداد 1393 توسط نورالزهراء (س)

 

“صالحی”

 نظر دهید »

حرف زدن یاد بگیر

13 خرداد 1393 توسط نورالزهراء (س)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با خدا حرف بزن

با مخلوق اگر اشتباه حرف بزنی مچ ات را می گیرند

اما خدا این طور نیست

خدا به حرفهایت گوش می دهد

واین گوش دادن باعث می شود که حرف زدن یاد بگیری



“حاج اسماعیل دولابی”

 

“تسنیم”

 نظر دهید »

پای درس آیه الله حائری شیرازی

09 خرداد 1393 توسط نورالزهراء (س)

 

 

صالحی

 نظر دهید »

استغفار براي دیگران

03 خرداد 1393 توسط نورالزهراء (س)

از پیامبراکرم (صلوات الله علیه و آله) نقل است که حضرت فرمودند:

«مَنْ قَالَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ مُؤْمِنٍ خَلَقَهُ اللَّهُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ حَسَنَةً وَ مَحَا عَنْهُ سَیِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً»؛ اگر کسی برای مؤمنین و مؤمنات طلب مغفرت کند، خداوند به عدد هر مؤمنی که از هنگام خلقت آدم تا قیامت خلق می‏کند، برای او سه چیز در نظر می‏گیرد؛ برایش حسنه می‌نویسد و از گناهانش می‌کاهد و بر مقامش می‏افزاید. بحارالأنوار،ج 90، ص391.1

در جامعه اسلامی، مسلمین باید به فکر هم باشند و نسبت به دیگران غافل نباشند. اگر ما برای ديگران دعا كنيم، به‌تدريج به حدی از كمال خواهیم رسید كه در زمانی که فقط برای خودمان دعا می‌كرديم، نمی‌توانستيم به آن كمال برسيم، چرا که وقتی فقط برای خودمان دعا می‌كنيم، ديدمان را به اندازه وجودی خودمان محدود كرده‌ايم. اما هنگامی كه دیگران را در دعاهای خود سهیم می کنیم، سعه وجودی‌مان گسترش یافته و تنگ‌نظری‌ها از دل و جانمان دور می شود و این افزایش وسعت دید، به‌تدريج موجب كمال انسان خواهد شد.

لذا شایسته است که انسان براي غير استغفار کند و حتّی از مؤمنین هم بخواهید که برایش استغفار کنند.

مولف:حجت الاسلام دکتر آقاتهرانی صفری

 نظر دهید »

تخففوا تلحقوا....

02 خرداد 1393 توسط نورالزهراء (س)

تخففوا تلحقوا….
سبکبار شوید تا برسید…



چند سال پیش بود. اولین سفری که یکی دو شب را در دل طبیعت و در چادر خوابیدم. راهی دریاچه گهر بودم. همه وسایل سفر را باید در یک کوله پشتی جا می دادم… کیسه خواب، لباس گرم، خوراکی، قاشق و لیوان و بشقاب، چادر مسافرتی…

از آخرین نقطه‌ای که با ماشین رفتیم تا دریاچه، نزدیک به چهار الی پنچ ساعت پیاده‌روی کوهستانی داشت. بارهای سنگین را چهارپایان عزیز برامون برده بودند ولی زحمت کوله پشتی را باید خودمان می کشیدیم. وقتی قراره چند ساعت یک کوله را در مسیر کوهستانی حمل کنی آنوقت حسابی مراقب محتویاتش هستی. تا می توانی از وزنش کم می کنی و فقط لوازم ضروری را برمی‌داری.

یادمه به خاطر پرهیز از سنگینی بار، آب به اندازه کافی بر نداشته بودیم. توقف صبحانه‌مان خیلی طولانی شد و در مسیر به آفتاب خوردیم. اوایل نمی‌دونستیم که طول مسیر چقدره و جلوتر خبری از آب نیست. حس مباحثه در وجودمان حسابی گل کرده بود و خیلی جدی در خصوص مسائل مختلف صحبت کردیم.

دو سه ساعت گذشته بود و نزدیک به یازده ظهر باید زیر آفتاب مستقیم راه می رفتیم. ذخیره آب مان تمام شده بود و فقط یک بطری از آب کرم آلودی داشتیم که یکی از دوستان از چشمه‌ای در توقفگاه صبحانه پر کرده بود. صبر کردیم، صبر کردیم… ولی از یک جایی به بعد دیگر توان نداشتیم. تشنگی خیلی اذیت می‌کرد و ما هم اینقدر حرف زده بودیم که دهانمان خشک شده بود. آخر از همان آب خوردیم ولی آن هم برای رفع عطش کافی نبود. اگر می دانستیم آب بیشتر می آوردیم و یا کمتر حرف می زدیم… به مصیبتی رسیدیم به دریاچه… تازه آنجا بقیه افراد گروه را پیدا کردیم.

وقتی قرار باشه بری سفر، آن هم تنها و بدون امکانات رفاهی، باید خیلی مراقب کوله ات باشی… سنگین نباشه ولی احتیاجات اصلی را پاسخ بده… آنجا است که تازه قدر یک جرعه آب برایت مشخص می شه… ارزش این آبی که با یک اشاره در چند قدمی است وقتی مشخص می شه که در میان یک مسیر پر فراز و نشیب کوهستانی گیر کرده باشی و راهی به سمت عقب نداشته باشی… مجبوری عبور کنی، با تشنگی، با سنگینی بار…



وصایای حضرت علی (علیه السلام) به فرزندشان عجیب یاد سفر گهر را در خاطر زنده می کنه…

« و بدان، که در برابر تو گردنه‌‏اى است بس دشوار. کسى که بارش سبکتر باشد درگذر از آن، نیکو حال‏تر از کسى باشد که بارى گران بر دوش دارد. آنکه آهسته مى ‏رود، از آنکه شتاب مى‏ ورزد، بدحال‏تر بود. جاى فرود آمدن از آن گردنه یا بهشت است یا دوزخ. پس، پیش از فرود آمدنت، براى خود پیشروى فرست و منزلى مهیا کن. زیرا پس از مرگ، خشنود ساختن خداوند را وسیلتى نیست و راه بازگشت به دنیا بسته است…»



«فَإِنَّ الْغَایَةَ أَمَامَکُمْ وَإِنَّ وَرَاءَکُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوکُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ» خطبه 21

دیر یا زود به منزل رسید که رستاخیز پیش رویتان است و ساربان مرگ بانگ «الرّحیل» سر داده و شما را به پیش می‏راند، سبکبار شوید تا برسید که ره‏سپردگان به انتظار آخرین مسافرند تا دادگاه بزرگ الهی حسابرسی بندگان را بیاغازد.



سیّد رضی می گوید:


این خطبه را اگر با دیگر سخن‌های دنیا - جز خطبه خدا و پیامبر - بسنجند، بر همه فزونی کند و در عظمت پیشی گیرد و سرآمد شود، نگاه کنید به جمله تخففوا تلحقوا (سبکبار شوید تا برسید)، تا کنون سخنی کوتاه‏تر و پربارتر از این شنیده نشده است، چه ژرف کلمه‏ ای و چه ریشه‏ دار حکمتی !

 

“تسنیم”

 نظر دهید »

معنای تزکیه نفس از دیدگاه شهید مطهری (ره)

23 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

«معني اول «تزکيه» تصفيه کردن و پاک و پاک و پاکيزه کردن است، مثل تطهير، و وقتي مي‌گويند «تزکيه‌ي نفس» مقصودشان صيقل دادن نفس و پاکيزه‌ کردن نفس از آلودگي‌هاست. معني ديگر «تزکيه» تَنميه يعني نموّ دادن و رشد دادن است؛ مثل گياهي که در اول به صورت برگ ضعيفي است و بعد اگر شرايط و عوامل مساعد باشند تدريجاً رشد مي‌کند. پس معني دوم «تزکيه‌ي نفس» رشد دادن، تکامل بخشيدن و از نقص به کمال بودن است.

اين دو معني، مختلف است ولي در بعضي موارد تقريباً لازم و ملزوم يکديگرند، اگر شما پاکيزه کردن را به يک جماد نسبت بدهيد، اين معني مغاير با رشد و نموّ است، مثل اينکه مي‌گوييم «تطهير لباس». در مورد لباس يا بدن، تزکيه گفتن غلط است. اما در موجودات زنده و روينده که در مسير رشد و تکامل‌اند، آنچه که براي آنها آلودگي و بر ضد و منافي طبيعتشان شمرده مي‌شود، همان چيزهايي است که مانع رشد آنها هم هست. مثلاً گاهي زراعت دچار آفت مي‌شود و در آن علف‌هاي هرزي پيدا مي‌شود که قوه‌ي زمين و رطوبت را جذب مي‌کند و مانع رشد زراعت مي‌شود. يا مثلاً گاهي در بدن انسان انگل پيدا مي‌شود. از نظر پزشکي اين براي بدن انسان يک آلودگي است و بر ضد بدن است. انگل نمي‌گذارد بدن آن سلامت و کمال و رشد خودش را داشته باشد، خون يا مقداري از مواد غذايي را که بايد به بدن برسد به خودش اختصاص مي‌دهد و روزبه‌روز بزرگ‌تر و بدن ضعيف‌تر مي‌شود.

پس در موجود زنده پاکيزه کردن مساوي است با رشد دادن؛ چون پاکيزه کردن يعني مانع رشد را برطرف کردن، و برطرف کردن مانع رشد، امري است که در ذات خودش روياننده و رشد و نموّ دهنده است.

پس معني «تزکيه‌ي نفس» صرفاً پاکيزه کردن نيست، بلکه پاکيزه کردني است که مستلزم رشد و نموّ هم هست. علت اين است که نفس و روح انسان يک موجود زنده است و در ابتدا موجود ضعيفي است و تدريجاً رو به کمال مي‌رود. هر چه نفس در علم و عمل پيشروي کند کامل‌تر مي‌شود.

بنابراين معلوم شد که تزکيه، هم مشتمل بر معني پاکيزه کردن است و هم مشتمل بر معني نموّ دادن» (آشنايي با قرآن ج 13شهیدمطهری، صص 135-134).

اسدی

 نظر دهید »

عیدانه ولادت امیرالمومنین علی علیه السلام به طلبه های عزیز!.....

23 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

یک پند از امام علی علیه السلام ؛عیدانه شب ولادت آن حضرت

وَ قَالَ ( عليه السلام ) : مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ وَ لْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ .(نهج البلاغه ،حکمت 70)

امام علی علیه السلام فرمود: كسي كه خودش را پیشوا برای مردم بگماشت ،پس بر او[واجب] است که شروع کند به تعلیم خودش ، پیش از تعلیم دادن به دیگران ، و بایدتادیب کردن دیگران به وسیله روش و رفتارش ،پیش ازتادیبشان به زبانش باشد . معلم خودش و ادب کننده نفسش [باشد]، به بزرگداشت سزاوارتر است از آموزنده مردم و ادب کنندشان.

مفهوم : این کلام امام نصیحتی است به پیشوایان و زمامداران ، علما و واعظان ،مربیان و معلمان و هر کسی که به نوعی جلودار مردم است . امام به چنین کسانی سفارش می کند که باید ابتدا خود را تربیت کنند و سپس به اصلاح جامعه بپردازند . در این صورت است که سزاوار تعظیم مردم می گردند.(راه روشن ج2ص206)

مالکی

 نظر دهید »

راه رسیدن به حیات طیبه از منظر مقام معظم رهبری

21 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

ت ؛ آسایش تن ، و هم زندگی معنوی ؛ آسایش روح و شادی دل و صفای معنا راه روشنی است ؛ اما تلاش و وحدت و ایمان و فعالیت و عمل لازم دارد ، که به حمدلله دارید و باید افزایش بدهید .

کار کنید ، وحدتتان را حفظ کنید ، یاد خدا را در دلها نگه دارید ، به هم برسید ، دلهایتان را با هم صاف کنید ، با هم مهربان باشید ، از یکدیگر کینه به دل نگیرید ، انگیزه های کوچک شما را از هم جدا نکند ، که به حمدلله نکرده است و نخواهد کرد ؛ اگر چه دشمن این را می خواهد .

اگر با این روحیه ، با این ایمان ، با این قدم صادق حرکت کنید ، جمهوری اسلامی به اوج قله ی حیات طیبه که خدا وعده داده است ، خواهید رسید .

( بیانات مقام معظم رهبری در حرم امام رضا (ع)؛ نوروز93)

مالکی


 نظر دهید »

شیخ ملاآقاجان زنجانی

20 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

مرحوم حاج ملا آقا جان در سال 1252 شمسی در روستای « آق کند» از توابع زنجان متولد شد و در سال 1335 در شهر زنجان وفات یافته است .
دوران تحصیلات علوم دینیه را در زنجان مدرسه « سید» در محضر علمای بزرگ مانند آیة الله فیاض دیزجی که از مراجع تقلید بوده و آقای آخوند ملا قربانعلی و سائر علمای بزرگ به پایان رسانده و انصافا” از فقه و اصول و علوم فلسفه و عرفان و علوم غریبه اطلاع کافی داشت .

شاید به دلیل شیوه خاص زندگی ایشان ، اطلاعات جامعی از مراحل مختلف تحصیل و تهذیب ایشان موجود نباشد ، اما همین مقداری هم که باقی است از عمق اخلاص و ارادت ایشان به اهل بیت - ع - حکایت می کند .
حکایات زیادی از شیفتگی و ارادت ایشان به اهل بیت در منابع مختلف نقل شده است از جمله به نقل بزرگانی چون آیت الله محمد جواد انصاری همدانی و جناب شیخ جعفر مجتهدی که شرح حالشان پیشتر از نظرتان گذشت ، دیدار با جناب حاج ملا آقا جان برای آنان از نقاط مهم و تاثیر گذار زندگی بوده است .

توسل مثال زدنی ایشان به اهل بیت - ع - از جمله ویژگی های بارز و شاخص ایشان است که در جای جای این سطور ملاحظه میشود .
جمعی از علمای بزرگ معاصر ایشان  مانند آیة الله مصطفوی ،علامه طباطبائی و آقای حاج شیخ موسی زنجانی به علم و دانش وی اعتراف نموده و ایشان را از نوابغ عصر خود دانسته اند.
حکایاتی که در ذیل از ایشان مطالعه خواهید فرمود ، از زبان  و قلم یکی از آخرین شاگردان ایشان ، آیت الله سید حسن ابطحی نقل شده است .

اگر چه این سطور به هیچ رو نمی تواند این انسان وارسته معرفی نمایند ، اما حداقل ادای دین و احترامی است ، نسبت به دوستان و ارادتمندان اهل بیت - ع  - که خداوند همه ما را از آن جمله قرار دهد .

http://serajnet.org/userfiles/www.salehin.com/images/arrowup.gifانسان واقعی

یک روز از او سؤال  شد :
شما از علم کیمیا و علوم غریبه هم اطلاع دارید؟
دیدم با یک نگاه تأسف آوری  گفت:
اگر انسان برای این گونه از امور خلق شده بود،خیلی کم بود،انسان بیشتر از این ارزش دارد که حتی درباره این گونه از مطالب فکر کند. اگر انسان،انسان بشود همه این علوم و فضائل خود به خود به سراغش می آید و او به آنها اعتنائی نمی کند.

ماخذ : کتاب پرواز روح صفری

 نظر دهید »

من دزد مالم نه دزد دین ! ...

20 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

kedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

w>

 نظر دهید »

محبوب ترین و مبغوض ترین مردم نزد ابلیس!...

20 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

یحیی بن زکریا (ع) ، یکی از پیامبران خدا ، ابلیس را به صورت اصلی اش دید و به او گفت : ای ابلیس ! به من خبر بده محبوب ترین و مبغوض ترین مردم در نظرت کیست ؟

گفت : در نظر من محبوب ترین مردم ، مومن بخیل است و مبغوض ترین آنان ، فاسق بخشنده است .

حضرت یحیی (ع) علت را از او پرسید . شیطان جواب داد : برای این که بخل بخیل برای من کافی است ؛ ولی می ترسم که خدا به فاسق بخشنده ، بر اثر بخشندگی اش توجه کند و او را ببخشاید . آنگاه ابلیس روی برگرداند و گفت : اگر تو یحیی نبودی ، به تو چنین خبری نمی دادم .

المحجه البیضاء،ج6ص77

 1 نظر

کمالات انسانی در کلام حضرت علی علیه السلام

19 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)
  • وَ قَالَ ( عليه السلام ) : لَا غِنَي كَالْعَقْلِ وَ لَا فَقْرَ كَالْجَهْلِ وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ وَ لَا ظَهِيرَ كَالْمُشَاوَرَةِ .
  • ترجمه : و امام علی علیه السلام فرمود : ثروتی چون عقل ، و هیچ فقری چون نادانی نیست . هیچ ارثی چون ادب ، وهیچ پشتیبانی چون مشورت نیست.(نهج البلاغه ، حکمت 51)
  • مفهوم : این سخن امام ، به بیان چند واقعیت پرداخته است . در حالیکه بسیاری از مردم ، بی نیازی و میراث گذشتگان را در ثروت و مال دنیا جست وجو  می کنند و بزرگ ترین پشتیبان را خوبشان و دوستانشان می دانند ، امام (ع) بر این نوع اندیشه ها خط بطلان می کشد و از نگاهی دیگر به این موضوع می نگرد و حقیقت را چیز دیگری معرفی می کند.(راه روشن ج2ص95)
  • مالکی
 نظر دهید »

منتظر امام غائب یا امام قائم؟!؟

19 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

 

 

منتــظرانــی کـه اهـل ِ جـهاد و شهـادت و مـبارزه نیستـند،

خـواستـه یا ناخـواستـه ..
منتـظر ِ امام ِ غائبــند،

نـه امام ِ قائــم (!!)

مطلــوب اینـان غائبـــ ِ آل محــمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اسـت،

نــه قائـم ِ آل محـمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)….!!

……آیتــــ اللّه جـوادی آملـی…..

 

 

 

 

“تسنیم”

 نظر دهید »

وجوب طلب علم

19 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

از وصایای ارزشمند آیت الله حاج عبدالکریم حق شناس:


طلب علم واجب تر از طلب مال است برای اینکه پروردگار عزیز،رزق و روزی شما را تعهد کرده است ولی علم شما را تعهد نکرده است.علم را باید از صاحب علم طلب کنید.اگر نکنید،همه اینها برای شما وزر و وبال می شود.



“تسنیم”

 نظر دهید »

معیار ارزش عمل

16 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)



حال ببینیم ارزش هر عمل به چیست. از نگاه امیرمؤمنان(ع) ارزش یک عمل به اخلاقی بودنش است نه زیادی آن.

در حکمت 95 می‌بینیم «لا یقِلُّ عملٌ معَ التَّقوی» هیچ عملی با پرواداری کم محسوب نمی‌شود. «و کََیفَ یقِلُّ ما یتَقبَّل؟» و چگونه کم به حساب آید چیزی که نزد خدا پذیرفته می‌شود؟ عمل اخلاقی در عالم خواهد ماند؛ چراکه طبق قوانین عالم است. اما عمل غیر‌اخلاقی مخالف قوانین عالم است. رشد نمی‌کند. بالنده نیست. قرآن می‌گوید: «و البلدُ الطیب یخرُجُ نَباته بإذنِ ربِّه»- سوره اعراف – آیه58

نهج البلاغه- صفری

 نظر دهید »

خیر و شر از دیدگاه یك دانشجو

16 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)
استاد پرسید: (( آیا خداوند , هرچیزی راکه وجود دارد , آفریده است؟ ))


دانشجویی شجاعانه پاسخ داد : (( بله ))


استاد پرسید: (( هرچیزی را ؟! ))


پاسخ دانشجو این بود: (( بله ; هرچیزی را. ))


استاد گفت: (( دراین حالت , خداوند شر را آفریده است . درست است ؟ زیرا شر وجود دارد .))


برای این سوال , دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند .


ناگهان , دانشجوی دیگری دستش را بلند کرد و گفت:


(( استاد ممکن است از شما یک سوال بپرسم؟ ))


استاد پاسخ داد: (( البته ))


دانشجو پرسید: (( آیا سرما وجود دارد؟ ))


استاد پاسخ داد: (( البته, آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟ ))


دانشجو پاسخ داد: (( البته آقا, اما سرماوجود ندارد. طبق مطالعات علوم فیزیک, سرما, نبودن


تمام و کمال گرماست و شیء را تنها درصورتی می توان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد


و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شیء است که انرژی آن را انتقال می دهد . بدون


گرما اشیاء بی حرکت هستند, قابلیت واکنش ندارند ; پس سرما وجود ندارد . ما لفظ سرما را


ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم . ))


دانشجو ادامه داد : (( وتاریکی ؟ ))


استاد پاسخ دا د : (( تاریکی وجود دارد . ))


دانشجو گفت: (( شما باز هم در اشتباه هستید آقا! تاریکی , فقدان کامل نور است. شما می


توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز,


تنوع رنگ های مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور , نور می تواند


تجزیه شود . تاریکی , لفظی ست که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم. ))


و سرانجام دانشجو ادامه داد: (( خداوند, شر را نیافریده است . شر , فقدان خدا در قلب افراد


است. شر فقدان عشق, انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند . آنها


وجود دارند و فقدانشان منجر به شر می شود. ))


نام این دانشجو (( آلبرت انیشتین )) بود .سایت آسمان-صفری
 نظر دهید »

وصال هنگام سحر

14 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

شیخ رجبعلی خیاط(ره):

در بیداری سحر آثار عجیبی است. هر چیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحرها می توان حاصل نمود،از گدایی سحرها کوتاهی نکنید، که هر چه هست در آن است. عاشق، خواب ندارد و جز وصال محبوب چیزی نمی خواهد. وقت ملاقات و رسیدن به وصال هنگام سحر است.

http://saraedoosti.blogfa.com

س . عسگری

 1 نظر

ذکر دائمی

14 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

بسمه تعالی



هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛ هیچ ذکر عملی، بالاتر از « ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست. »



و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائمیه »، صورت نمی گیرد.



والله الموفق



العبد محمد تقی البهجة



“تسنیم”

 نظر دهید »

جلوه گاه ایمان ؛ دوستی علی علیه السلام

11 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

 وَ قَالَ ( عليه السلام ) : لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَي أَنْ يُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَي الْمُنَافِقِ عَلَي أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ فَانْقَضَي عَلَي لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ ( صلي الله عليه وآله ) أَنَّهُ قَالَ يَا عَلِيُّ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ .(نهج البلاغه،حکمت42)

و درود خدا بر او فرمود: اگر با شمشيرم بر بيني مومن بزنم، كه دشمن من باشد، با من دشمني نخواهد كرد، و اگر تمام دنيا را بر منافق به خشم تا مرا دوست بدارد، دوست من نخواهد شد، و اين بدان جهت است كه قضاي الهي جاري شد، و بر زبان پيامبر امي (ص) گذشت كه فرمود: (اي علي! مومن تو را دشمن نگيرد، و منافق تو را دوست نخواهد داشت.)
مفهوم: این حکمت به معرفت و ولایت به اهل بیت به ویژه اعتقاد به ولایت علی علیه السلام و محبت به آن بزرگوار که از مسایل مهم دین است ،می پردازدو بنا به تصریح رسول خدا صلی الله علیه و آله؛ اعتقاد به امام ،ملاک و معیار تشخیص بین مومن و منافق است.(راه روشن ج2ص31)
مالکی

 نظر دهید »

گناهانت را بریز!

08 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)
آیت الله مجتبی تهرانی می گفتند:
«سجده گناهان را می ریزد. روایت است که انسان به سجده برود و مدتی در سجده باشد، “شکراً الله و الهی العفو” بگوید، مخصوصا در نماز شب، ده دقیقه، یک ربعی در سجده باشد، حس می کند وقتی که به سجده می رود، سبک می شود.

آن حالت سبکی بر اثر ریخته شدن گناهان است. روایت است همانطور که باد در فصل پاییز برگ درختان را می ریزد، سجده هم گناهان را می ریزد. (1)»
پی نوشت:
پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) می فرمایند: سجده های بسیار به جای آور؛ چرا که سجده گناهان را آنچنان می ریزد که باد، برگهای درختان را می ریزد. (بحارالانوار، علامه مجلسی، جلد 85، صفحه 162)

 

میرعیسی خانی

 نظر دهید »

سیره اخلاقی امام باقر(ع)

07 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

نيکوگفتاري با ديگران

‌بهترين
چيزي را که دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد.
امام محمد باقر ـ عليه‌السلام ـ پنج نکته را سفارش فرموده اند:
اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن.
اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن.
اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو.
اگر مدحت کنند شاد مشو.
اگر نکوهشت کنند بي تابي مکن
.

 

اين
نکات را نه تنها شکيبايي که استقامت بزرگ مي توان ناميد. مردمي که در مناسبات
متقابل با يکديگر اين موارد را رعايت کند: حقوق ديگران را مانند حقوق خود محترم
داشته بر آن دل بسوزانند، فروتني را پيشه خويش ساخته از غرور و جدال بپرهيزند و
درکنار اين سه شکيبايي به خرج دهند مطمئناً درِ دنيايي زيبا و جامعه اي سالم را به
روي خويش خواهند گشود و پس از آن ما ناظر مشاجره و برخوردهاي رانندگان درخيابان
ها، مردم در صف ارزاق و ديگر صحنه هاي دل آزار نخواهيم بود.

‌اميد
است با بهره گيري از سيره اين امام همام در همه مراحل زندگي، يك زندگي سالم،
همراه با روشن بيني و بصيرت بنا كنيم. و با زمينه سازي و انتظار ظهور حجت راه را
براي تشكيل حكومت عدل الهي هموار سازيم.

 

بحارالانوار-ج75-صفحه152و167.مظاهر

 نظر دهید »

مرده ای که از آسمان چهارم برگشت.

06 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)



حضرت آیت الله سید عباس حسینی کاشانی از جمله شاگردان(آخرین شاگرد) مبرز آیت الله سید علی قاضی، عارف نامور و نادره روزگار ما بودند که با کمال تاسف همزمان با ظهر شرعی 27 تیرماه دار فانی را وداع گفتند.

وی در 18 سالگی به درجه اجتهاد رسید و در سن 20 سالگی به مدت سه سال از محضر آن عارف شهیر بهره برد.

از ایشان درباره آیت الله سید علی قاضی کرامتی نقل شده است که در زیر می‌آید:

یکی از علمای آن زمان بود که در فقه و اصول، دویست و پنجاه تا سیصد نفر پای درسش می نشستند. خانم این آقا مریض شدند و روز به روز حالشان بدتر می شد، تا این که یک روز صبح حالش از هر روز بدتر شد و از هوش رفت و دیدند که امروز و فردا است که خانم از دنیا برود و آن آقا سراسیمه می آید پیش آقای قاضی. من این جریان را خودم بودم. تا نشست، آقا فرمودند: خانم چطور است؟ گریه کرد و گفت آقا دارد از دستم می رود. اگر امروز ایشان بمیرند فردا هم من می میرم. این ها سی و هفت سال با هم بودند و بچه هم نداشتند و خیلی انیس هم بودند.

آقای قاضی یکی از مختصاتش این بود که در صورت کسی نگاه نمی کردند. و همینطور که سرشان پایین بود تند تند دعا می خواندند و چشمشان هم بسته بود. من این ها را به چشم خودم دیدم. بعد دستشان را بلند کردند و چشمشان را پاک کردند و سپس گفتند: شما بفرمائید منزل، خداوند ایشان را به شما برگرداند. او هم به آقای قاضی خیلی اعتقاد داشت و می دانست هر چه بگوید حق است؛ می رود به خانه شان و بعد می بیند خانمش که او را صبح به سمت قبله کرده بودند و هیچ حرفی نمی زد، حالا خوب و سر حال است و خانم به آقا می گوید: از شما ممنونم که پیش آقای قاضی رفتید: آن آقا احوال مرا پرسید شما گفتید آقا دعا کن و ایشان هم دعا کردند. من همان موقع از دنیا رفته بودم چند دقیقه ای بود که قالب تهی کرده بودم. من را بردند تا آسمان چهارم رسیدم و آن جا صدایی شنیدم که فلانی با احترام، درخواست تمدید حیات ایشان را کرده اند و همان موقع مرا برگرداندند.


منبع: سایت آیت الله حسینی کاشانی.صفری

 نظر دهید »

توفیق الهی

06 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

از آيت الله بهجت پرسيده شد اين که شنيده مي شود کارهاي خير و اعمال صالح توفيق الهي مي خواهد يعني چه و آيا اين موضوع با اختيار منافاتي ندارد؟ ايشان در پاسخ فرمودند:«اگر توفيق و دستگيري خدا نباشد، مگر کارهاي اختياري انسان انجام مي شود؟ بايد دستگيري و توفيق از ناحيه خدا باشد تا با اعمال اختيار و اراده از ناحيه بنده، کارهاي اختياري انجام شود. تازه انجام افعال اختياري مشروط به بقاي حيات و صحت و نبود موانع است.

به طور مثال براي انجام نماز بايد بنده ساجد و… باشد و عنوان سجود به قيام مبدل شود و شخص قائم، راکع و ساجد شود، اين ها همه از او و به سوي اوست؛ زيرا وجود و ايجاد تا چه رسد به حرکات و سکنات به اوست، چنان که مي فرمايد: «مارميت اذ رميت ولکن ا… رمي» (آن هنگام که سنگريزه ها را پرتاب کردي اين تو نبودي که انداختي، بلکه خدا انداخت.) ما همين اندازه مي دانيم که خداوند امر فرموده و نهي کرده و ما در فعل و ترک مضطر نيستيم و همين مصحح عقوبت است و نيز با وجدان ثابت مي شود که خود را در مورد تکليف فاعل مايشاء و مختار و خالق فعل مي دانيم. انسان فاعل ما به است نه فاعل ما منه(يعني زمينه ساز فاعل حقيقي است نه فاعل حقيقي و ايجادي).

 

“تسنیم”

 نظر دهید »

"خدا میبیند"...

05 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)


به ایت الله بهجت گفتند کتابی در زمینه ی اخلاق معرفی کنید،فرمودند یک کتاب لازم نیست ، یک جمله کافیست:


“خدا میبیند"…


“تسنیم”

 نظر دهید »

روش پاسخگویی به نیکی ها در کلام حضرت امیر ،علی علیه السلام

04 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

 

 وَ قَالَ ( عليه السلام ) : إِذَا حُيِّيتَ بِتَحِيَّةٍ فَحَيِّ بِأَحْسَنَ مِنْهَا وَ إِذَا أُسْدِيَتْ إِلَيْكَ يَدٌ فَكَافِئْهَا بِمَا يُرْبِي عَلَيْهَا وَ الْفَضْلُ مَعَ ذَلِكَ لِلْبَادِئِ .(نهج البلاغه ،حکمت 59)

ترجمه : هرگاه کسی به تو درود فرستد ،تو بهتر از آن درود بفرست ،و هرگاه دستی به احسان و نیکی سوی تو دراز شد،آن را به افزودن برآن پاداش ده (و نیکی را به نیکی بهتری تلافی کن )، و گرچه فضیلت برای کسی است که در ابتدا نیکی کرده است.

پیام حکمت: این کلام امام علیه السلام دارای چند پیام است :

1_ امام به طور غیرمستقیم مردم را به دوری از غرور فرا می خواند ؛ زیرا شروع کننده سلام را بهتر از پاسخ دهنده معرفی می کند و همین نکته انگیزه می شود تا مومنان بدون در نظر آوردن جایگاه اجتماعی خود ،در سلام کردن بر یکدیگر سبقت گیرند.

2_مومنان با یکدیگر بزرگوارانه و با کرامت نفس برخورد کنند.

3_ پیام دیگر حکمت که تکمیل کننده پیام اول است ، دعوت به تواضع و فروتنی است؛ زیرا هر کس شروع به سلام کند ، به طور طبیعی باید از خودبرتربینی دست بردارد.

4_ نکته دیگری که از این حکمت می توان استفاده کرد ، اینست که مردم در کار خیر از هم سبقت بگیرند .

منبع : کتاب راه روشن ،ج2،ص147

مالکی

 

 نظر دهید »

شخصيت حضرت زهرا(س) در كلام وحي

01 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)
  • فاطمه، بانویى است چون مریم، پاک و مطهر ـ داراى ارتقاى روحى و معنوی؛ چون بلقیس، با علم و درایت؛ چون زنان معاصر با حضرت موسی، حاضر در تمام لحظات حساس و سرنوشت‌ساز؛ چون هاجر، صبور و با استقامت.

    فاطمه، نه تنها، تمامى اینها را در خود، جمع داشت، بلکه خود، حقیقت حُسن و تجسم عینى آن بود و از این بالاتر، او بهترین اهل زمین بود. و از این نیز فراتر، او محور هستى و انگیزه خلقت عالم، اعم از آسمان و زمین و جن بود:

    یا أحمد! لولاک لما خلقت الافلاک، لولا على لما خلقتک، لولا فاطمه لما خلقتکما

    . سوره کوثر

    إنّا أعطیناک الکوثر، فصلّ لربّک وانحر، إنّ شانئک هو الأبتر

    در شأن نزول این سوره گفته شده:

    زمانى که رسول‌(ص) دو تن از فرزندان خود به نام‌هاى عبد‌اللّه و قاسم را از دست داد و دشمنان آن حضرت، براى تضعیف او، زبان طعن و شماتت، گشودند، عاص بن وائل او را «ابتر» خواند،که در لغت عرب به «مقطوع النسل» اطلاق می‌شود.

  • کوثر از ریشه کثرت است و برچیزى اطلاق می‌شود که شأنیت کثرت در او باشد و مراد از کوثر خیر فراوان است.

    البته آن خیر کثیرى که پیامبر در نتیجه اعطاى خداوند؛ مالک آن شده است، در آیه اول مشخص نشده و شاید بدین لحاظ باشد که با اطلاق و عدم تقیید آن، عظمت و شأن خاص، بدان ببخشد.

    براى کلمه (کوثر) در این سوره، معانى متعدد مطرح شده است، علامه طباطبایى در المیزان با توجه به معناى آخرین آیه که دشمن آن حضرت را، ابتر معرفى کرده، مناسب‌ترین معنا را «کثرت» ذریه پیامبر اکرم (ص) ذکر می‌کند.اگر خیر کثیر هم مراد باشد، یقیناً یکى از مصادیق آن، فراوانى نسل آن حضرت است.

    کوثر، صیغه مبالغه است. یعنى اى پیامبر، به تو، دخترى دادیم که مجسمه خیر است، استوانه برکت و اسطوره بالندگى است، به تو دخترى دادیم که اگر همه فضایل و سجایاى انسانى را مجسم کنند، زهرا می‌شود. اى پیامبر، به شکرانه این نعمتى که به هیچ‌کس داده نشده و نخواهد شد، نماز بخوان و در هنگام تکبیر، دستهایت را بلند کن که این یک حالت خضوع است براى بنده و جلالتى است برا ى خدا!

  • سایت رسول نور.صفری
 نظر دهید »

بااستمداد از حضرت زهرا (س) ، به ترقی برسید .

01 اردیبهشت 1393 توسط نورالزهراء (س)

ont-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در نوافل شب به مقام شامخ حضرت زهرا(س) توجه کنید و بدانید که استمداد گرفتن از آن حضرت موجب ترقی و قرب معنوی می شود و خدا شناسی انسان را زیاد می کند ؛ همچنین قبل از اذان صبح صلوات حضرت زهرا(س) را بفرستید.

آیت اله شاه آبادی

زینب سپهری


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

w :WrapTextWithPunct> yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

 نظر دهید »

تغییرخودیاتغییردنیا؟

30 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

کشیشی هنگام مردن گفته بود وقتی بچه بودم دلم می خواست دنیا رو عوض کنم.بعد فکر

کردم دنیا خیلی بزرگه و باید کشورم رو عوض کنم.توی نوجوانی به خودم گفتم کشورم

هم زیادی بزرگه و باید کاری واسه تغییر شهرم بکنم.جوان که شدم فکر کردم شهرم هم زیادی

گنده است و باید محله ام رو دگرگون کنم.به میانسالی که رسیدم تصمیم گرفتم از خانواده ام

شروع کنم.و حالا در واپسین لحظه های عمر می بینم که باید از همون اول از خودم شروع

می کردم.و اگه این کار رو کرده بودم تا حالا تونسته بودم به سهم خــودم ؛ خانواده ام ،

محــله ام ، شهرم ، کشورم و جهان رو تغییر بدم.

سایت خداروانشناس عالم ،صفری

 نظر دهید »

یک پند اخلاقی از امام محمد باقر علیه السلام .....

26 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA :LatentStyles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />


امام صادق (ع)فرمودند:پدرم (علیه السلام ) مرا به سه چیز ادب آموخت واز سه چیز نهی ام فرمود.

سه نکته ادب این بود که فرمود : فرزندم!هر کس با دوست بد بنشیند ، سالم نمی ماند و هر کس گفتارش را کنترل نکند ، پشیمان می شود و هر کس به جایگاه های بد وارد شود،مورد بد گمانی قرار می گیرد .(زیر سوال می رود )

وآن سه چیز که مرا از آن نهی فرمود :دوستی با کسی که چشم دیدن نعمت کسی را ندارد ،وبا کسی که از مصیبت دیگران شاد می شود وبا سخن چین.

تقی لو

 نظر دهید »

مرحوم حاج اسماعیل دولابی (ره)

25 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

اولین ملاقاتم با این مرد خدا و عبد صالح پروردگار مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی(ره) در کربلا در یک منزل قدیمی که به همت جناب مستطاب حضرت آقای حاج حسن آقا شرکت (ره) در کوچه ی نزدیک به منزل مرحوم استاد حاج سید هاشم حداد (ره) در اختیار ایشان قرار داده بودند , صورت پذیرفت و هر وقت رفقای تهرانی می آمدند معمولاً به آنجا وارد می شدند . در یکی از آن جلسات نورانی دیدیم مرحوم حاج اسماعیل دولابی(ره) که در آن جا حضور داشتند یک حال معنوی و عشقی به او مستولی شد و خیلی گرم و پر حرارت شده بود . بطوری که اشعاری سروپا شکسته فی البداهه و ناگهانی از خود می گت . ولی به قدری با حال و اخلاص و سوز می گفت که مجلس را با ناله های پر سوز خود گرم کرده بود و همه در یک حالت خاصی به سر می بردند ….. از افرادی که در خاطرم هست که در جلسه مذکور حضور داشتند علاوه بر حضرت استاد , مرحوم مهندس سید جلال تناوش ( داماد مرحوم آیت الله انصاری همدانی (ره) ) , مرحوم حاج عبدالزهراء گرعاوی , و دوستان دیگر و در سالهای اقامت در عراق چنانچه همراه با خانواده به ایران می آمدیم در بعضی از سفرها در سنوات قبل از انقلاب به منزل ایشان بعضاً و منزل مرحوم علامه طهرانی(ره) یا منزل مرحوم مهندس تناوش(ره) وارد می شدیم و خداوند ان شاءالله با اولیائش محشور بگرداند


“تسنیم”

 نظر دهید »

بر خدا توکل کنید تا در مشکلات دستپاچه نشوید !

25 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA “>SemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″>

توکل به معنای تکیه کردن به خداست خدایی که بهترین تکیه‌گاه است و باید دانست که با توکل به خدا انسان پشتوانه‌ی محکمی دارد و در تمام مراحل زندگانی موفق می‌شود.
توکل به این معنا نیست که دست از همه‌ی تلاشها بکشیم و بگوییم ما که توکل به خدا داریم پس موفق می‌شویم بلکه باید از هیچ تلاشی دریغ نکنیم.
توکل باعث بروز آثاری در فرد می‌شود مانند: وقتی انسان بداند به خدایی توکل کرده که قادر و تواناست و از همه چیز آگاهی دارد اوّلین اثر مثبتی که بر رویش می‌گذارد مسئله‌ی اعتماد به نفس و مقاومت در برابر مشکلات است.
توکل بسیاری از صفات زشت مانند حرص، حسد، دنیا‌پرستی، بخل و تنگ‌نظری را از انسان دور می‌سازد ؛ چرا که وقتی تکیه‌گاه انسان خداوند قادر باشد. دیگر جایی برای او صاف رذیله وجود ندارد.
هنگامی که انسان آیه شریفه و من یتو کل علی‌الله فهو حسبه را زمزمه می‌کند خود را سر‌شار از موفقیت و بی‌نیازی می‌بیند.
از سویی دیگر توکل بر خدا نور امید بر دل می‌پاشد و به خاطر آن توان و استعداد انسان شکوفا می‌گردد و خستگی راه بر او چیره نمی‌شود و در همه حال احساس آرامش می‌کند.
امام علی علیه‌السلام در این باره می‌فرمایند: کسی که بر خدا توکل دارد رنج و خستگی ندارد.
توکل بر خدا هوش و قدرت تفکر را می‌افزاید و روشن بینی‌ خاصی به انسان می‌دهد زیرا قطع نظر از برکات معنوی این فضیلت، سبب می‌شود انسان در مشکلات دستپاچه و وحشت زده نشود و قدرت بر تصمیم‌گیری را حفظ کند و نزدیک‌ترین راه درمان و حل مشکل را بیابد.
علی علیه‌السلام چنین می‌فرمایند: کسی که به خدا توکل کند تاریکی شبهات برای او روشن می‌شود و اسباب پیروزی او فراهم می‌گردد و از مشکلات رهایی می‌یابد.

شعبانی

 نظر دهید »

تا ثیر گناه بر معرفت از دید گاه استاد مطهری (ره)

24 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

از دیدگاه آقاي مطهري گناه به طور خلاصه یعنی ترك واجبات و انجام محرمات. به عبارتی دیگر، سرپیچی از دستورات خدابه خاطر مصلحت طلبی و منفعت طلبی و … . هم چنین، گناه از مرتبه ي نفس اماره و مرتبه ي مادون حیوانی – که مرتبه ي خاصی از مراتب نفس اند – نشأت می گیرد.

شناخت که بدیهی و تعریف ناپذیر است تقسیم می شود به حضوري و حصولی. خود حصولی نیز به تصور و تصدیق تقسیم می شود. هر یک از تصور و تصدیق نیز یا بدیهی است یا نظري.

در یک تقسیم بندي دیگر علم یا حکمت عملی است و یاحکمت نظري. حکمت نظري عبارت است از علم به احوال اشیاء آن چنان که هستند یا خواهند بود. حکمت عملی نیز عبارت ا ست از علم به اینکه افعال اختیاري بشر چگونه و به چه منوال خوب است یا نیست و باید باشد یا نباشد.

تأثیر معرفت بر معرفت این است که انسان با نیروي استدلال و تفکر و مستقل از عمل و تجربه می تواند به حقیقت برسد؛یعنی علم از علم می زاید. ولی تأثیر غیر معرفت بر معرفت این است که علم بر پایه اي غیر از علم استوار بشود.

عوامل غیر معرفتی (به غیر از گناه) که مورد توجه مطهري (ره) بوده اند عبارت اند از: حب و بغض و تعصب و کینه، تأثیر عمل بر ایمان، تزکیه و سیر و سلوك، کوشش و اخلاص، عبادت، تلقین، تقلید، عادت، تبعیت از نیاکان و بزرگان و … .

ماتریالیسم اخلاقی منجر به ماتریالیسم عقیدتی می شود؛ یعنی زمینه ي رشد اندیشه هاي متعالی را ضعیف و زمینه ي رشداندیشه هاي پست را تقویت می کند. گناهان تأثیري منفی بر روي معرفت بشري دارد و تقوا و پرهیز از گناه جلوي چنین تأثیرسلبی را می گیرد؛ بلکه، تقوا و پرهیز از گناه حتی باعث پیدایش برخی معارف راستین و حقیقی می شود.

گرچه مطهري (ره) گاه تصریح دارند به اینکه آن حکمتی که از تقوا حاصل می شود و آن روشنی و فرقانی که در اثر تقواپدید می آید حکمت عملی است نه حکمت نظري، گاه به گونه اي به شرح و تفسیر برخی آیات و روایات می پردازند که نشان دهنده ي حکمت نظري و علم حضوري نیز است.

گناهان موردي بحث شده که آثار مخربی بر روي اعتقادات انسان گذاشته و منجر به اموري چون انکار حقیقت و معاد می شوندعبارت اند از: عجب، طمع، حسد، تکبر بر خدا، شراب خواري، ستمگري، لجاج، تکبر، شهوات و هواهاي نفسانی، طینت منفعت پرست و مادي، خدافراموشی، کفر و نفاق، تمسخر، مترف بودن.این گناهان منجر به مسخ شدن فطرت و تیرگی و کدورت دلها و خاموشی نور ایمان می شود و در مقابل تقوا موجب روشنبینی و بصیرت دل می شود.

اسدی

 نظر دهید »

عمق ایمان ام البنین

23 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 :LatentStyles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

ables /> MicrosoftInternetExplorer4 rgin-bottom: .0001pt; text-align: justify; line-height: normal;"> ; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FA;} –>

e="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">

ام البنین مادر عباس بن علی علیه السلام بود. نام اصلی اش فاطمه و دختر «حزام بن خالد بن ربیعة بن عامر» بود.
روایت شده است که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به برادرش، عقیل، که از حسب و نسب اعراب آگاهی داشت، گفت:« برای من همسری را انتخاب کن که فرزندانی شجاع و دلیر بزاید.»
عقیل ام البنین را انتخاب کرد و به امام علی علیه السلام گفت:« با این بانو که از قبیله بنی کلاب است ازدواج کن زیرا که در میان اعراب شجاع تر از پدران او سراغ ندارم.»
و امیرالمؤمنین علیه السلام او را به همسری برگزید.
فرزندان او عباس علیه السلام و عبدالله و جعفر و عثمان بودند که هر چهار تن در کربلا به شهادت رسیدند.

ایمان عمیق این بانو را از این جا روشن می‌شود که وقتی بشیربه مدینه آمد و خبر شهادت هر چهار فرزندش را به او داد، ام البنین از او سئوال کرد:« فرزندان من و هر کس زیر این آسمان آبی است، فدای حسین باد! مرا از حسین خبر بده.»

منابع: قصه کربلا، ص 544، پاورقی    - تنقیح المقال، ج 3، ص 70، از فصل نساءصفری.

 

 نظر دهید »

نصیحت لقمان به فرزندش

23 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 :LatentStyles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />


* لقمان به فرزندش می‌فرماید:

پسرجان، شش سفارش به تو می‌کنم که خلاصه علوم و اخلاق اولین و آخرین است:
1) بیش از مدت اقامت در دنیا، دل به دنیا مبند.
2) برای آخرت به قدری که در آنجا توقف داری کار کن، که ما زمان در دنیا ماندنمان بسیار کوتاه و آخرت بی‌حساب بلند است.
3) از خدا به قدری که به او محتاجی اطاعت کن، که همه وجود ما محتاج به خداست.
4) تمام کوششت را در نجات از آتش به کار ببر.
5) به اندازه تحمل و قدرتی که بر آتش داری گناه کن.
6) به هنگام گناه و معصیت جایی را انتخاب کن که خدا تو را نبیند. هرکجا باشیم خدا ما را می‌بیند.

منبع: سایت نسیم وحی صفری

 نظر دهید »

یک نماز شب، یک عمر بندگی

22 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)
در زمان مرحوم آیت الله قاضی، در نـجـف اشـرف شخصى به نام قاسم زندگی می کرد كه به فسق و فجور مشهور بود، ولى با تمام اين اوصاف، ارادت و محبت خاصى نسبت به مرحوم قاضى داشت. او همیشه در مسیر مرحوم قاضى منتظر مى نشست تا وقتى آقای قاضی آمد، به او سلام كند، مرحوم قاضى هم همواره قـاسـم را مـشـتـاقـانـه نـصـيـحـت مـى كـرد و بـه او مـى گفت كـه حـتما نماز بخواند و اعـمـال شرعى را به جا آورد؛ ولی قاسم به اين حرفها توجه چندانی نداشت.

چـنـديـن سـال بـديـن مـنـوال گـذشـت و چـون مـرحـوم قـاضـى می دید كـه در قـاسـم زمـيـنـه تحول وجود دارد، یک شب به او گفت: قاسم! تو که اين همه نسبت به من ابراز محبت مى كنى، مـردانه به من قول بده كه به يك دستور من عمل كنی. قاسم هم که ارادت زیادی به علامه داشت، قول داد. مرحوم قاضى هم گفت: امشب حتما براى خواندن نماز شب بيدار شو. قاسم من و منی کرد و گفت: سيد جان! اولا من معمولا تا ديروقت در قهوه خانه هستم و ديگر نـمـى تـوانـم نـيـمـه هـاى شـب بـیدار شـوم. ثانيا من اصلا نماز نمى خوانم، حالا شما به من سفارش نماز شب مى كنيد؟! مرحوم قاضى به او گفت: نگران نباش. هر ساعتى كه نيت بكنى، تو را از خواب بيدار خواهم كرد، و ساعتی را تعیین و از هم  خداحافظی کردند. قاسم مثل هر شب، تا دیر وقت در قهوه خانه ماند و وقتی به خانه آمد، خسته و کوفته به رختخواب رفت و با خودش فکر می کرد محال است با این خستگی بیدار شود… اما درست در همان ساعت که با علامه قرار گذاشته بودند، بـا حـالتـى عـجـيـب از خـواب بـيـدار شد و اصلا هم خواب آلود نبود! به قصد وضو گرفتن به حياط مـنـزل رفت. هم ايـنـكـه چـشـمش بـه آب افـتاد، حس عجیبی پیدا کرد. آستینها را بالا زد و لب حوض نشست. با هر مشت آبی که به صورتش می پاشید، احساس سبک شدن می کرد. انگار تازه متولد شده بود. نمی دانست چرا، ولی دلش می خواست گریه کند. قاسم بی نماز و پر از گناه، حالا نماز شب می خواند و های های گریه اش بلند بود. همان یک نماز شب کار خودش را کرد. توبه ی قاسم، توبه ی نصوح شد و از آن به بعد تا جایی در تقوا پیش رفت که مردم باقيمانده چاى او را به عنوان تبرك و شفا مى خوردند.


منبع:
کتاب دریای عرفان، هادی هاشمیان، به نقل از سخنرانى استاد فاطمى نيا در حرم مطهر حضرت معصومه عليه السلام در قم ، به نقل از نامه آذربايجان ، ش 29، به نقل از http://www.ghadeer.org/books/44/44000007.htm

میرعیسی خانی

 نظر دهید »

شیوه نفوذ در دل ها در کلام امیرالمومنین علی (علیه السلام )

20 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

 

وَ قَالَ ( عليه السلام ) : قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِيَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَيْهِ. ( نهج البلاغه ؛ حکمت  47)

ترجمه : امام علی (ع) فرمود: دلهای مردم رمنده است . پس هر که با آن ها انس و الفت بگیرد [و دل هایش را به دست آورد]، به او روی می آورند .
نکات :
1- این حکمت بیانگر این نکته است که هر کس خواهان به دست آوردن دوستان بیشتر و نزدیک شدن دلهای مردم به خود باشد ، باید به آنها مهربانی ، الفت و صمیمیت نشان دهد.
2- در برخورد با دیگران ،نباید در همان آغاز ، انتظار روی آوردن و بر خورد صمیمانه داشته باشیم .
3- انسان موجودی انعطاف پذیر است که ممکن است در برخورد با دیگران محافظه کارانه و محتاطانه عمل کند ، اما با برخورد های صمیمانه و مهرورزانه ،حالت غربت ، به نزدیکی و صمیمیت تبدیل می شود .《 راه روشن ، ج 2 ،ص 78》
مالکی

 

 نظر دهید »

سه قفل با یک کلید؟؟!

20 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم.

قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.

قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.

قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ نخودکی فرمود برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان.

برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.

و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.

جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟!

شیخ نخودکی فرمود : نماز اول وقت شاه کلید است!

 

“تسنیم”

 1 نظر

امان از گناهان که .....

18 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

n> الذُّنُوبُ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ الْبَغْيُ‏ وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تُورِثُ النَّدَمَ الْقَتْلُ وَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ الظُّلْمُ وَ الَّتِي تَهْتِكُ السِّتْرَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الَّتِي تَحْبِسُ الرِّزْقَ الزِّنَا وَ الَّتِي تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ وَ الَّتِي تَرُدُّ الدُّعَاءَ وَ تُظْلِمُ الْهَوَاءَ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ.

گناهانی که نعمتها را دگرگون سازند تجاوز به دیگران است، وگناهانی که سخت پشیمانی به بار آورند آدم کشی است، وگناهانی که بلا ها را نازل میکند ستم است،و آنها که پرده را بدرند شراب خواری است،و آنها که روزی را نگه دارند (و در نتیجه کم شود) زنا است،و آنها که در هلاکت فرد شتاب کنند قطع رحم است، و آنها که دعا را برگردانند وفضا را تیره و تار کنند نافرمانی و آزردن پدر و مادر است.

الکافی،ج2،ص 447

زینب سپهری

 1 نظر

درجست وجوی کمال

16 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

گوهر خود را هويدا كن، كمال اين است و بس

خويش را در خويش پيدا كن، كمال اين است و بس

چون به دست خويشتن بستي تو پاي خويشتن

هم به دست خوشتن وا كن، كمال اين است و بس

في تَصاريفِ الأحوال،

تُعرَفُ جَواهِرُ الرِّجال؛
در دگرگوني‌هاي روزگار،

گوهرهاي دروني افراد شناخته مي‌شود.

وب سایت قرآنی استاد محمد رضا پورزرگری (صفری)


 نظر دهید »

ماجرای مسلمان شدن پروفسور برلون

16 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

مرحوم آیت الله سید محمد‌هادی میلانی‌(ره) دچار بیماری معده شدند و پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند و پس از یک عمل سه ساعته و زمانی که ایشان در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن می‌گویند را برایش ترجمه کند، مرحوم میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت می‌کردند و پس از این مساله پروفسور برلون، گفت؛ کلمه شهادتین را به من بیاموزید؛ زیرا از این لحظه می‌خواهم روی به اسلام بیاورم و پیرو مکتب این روحانی باشم.

وقتی دلیل این کار را جویا شدند، پروفسور برلون گفت؛ تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می‌دهد، در حالت به هوش آمدن است و بنده دیدم که این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم و دیدم که او ترانه‌های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می‌کند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است و بعد از آن هم وصیت کرد که وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند که هم این که قبر این پروفسور مسلمان شده در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده‌اند.

وب سایت قرآنی استاد محمد رضا پورزرگری  (صفری)

 نظر دهید »

آموزه های آقا مجتبی تهرانی / شاخصه های یک مؤمن

09 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

دلی که هر روز و هر آن، به چیزی غیر خدا تعلق پیدا کند، قلبی هرزه و بی ادب است و این هرزگی  مراقب دلبستگی هایت باش قلب است. دلی که در دل بستگی به خدا، راسخ و پابرجا است و غیر حبّ به خدا را در خود راه نمی دهد، این دل و قلب مؤدب به ادب الهی است. ل ذا در معارف ما، در باب سلامت قلب و بیماری قلب، که کدام دل سالم است و کدام دل بیمار، معیار حبّ به خدا است.







ادامه »

 2 نظر

حضرت فاطمه(س) مشعل‌دار اخلاق است

04 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 t-size: 12.0pt; line-height: 150%; font-family: "Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family: "Times New Roman"; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;” lang="AR-SA">uot;Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA;” lang="AR-SA">


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 :LatentStyles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ /> پژوهشگر دینی تصریح کرد: وقتی می‌توانیم از شخصیت حضرت فاطمه(س) و سایر اهل بیت برای چگونه زیستن و اسوه بودن بهره بگیریم که آنها را شخصیتی دست‌یافتنی تبیین کنیم و برای همین قرآن، تاکید دارد که حضرت محمد(ص) و نیز بشری مانند شماست .

وی با بیان اینکه اگر ائمه و بزرگان دین را به شکلی بالا بردیم که ذهن و ضمیر انسان را از آنها دور کردیم، این خیانت است، تاکید کرد: اگر فاطمه(س) را در کنار فرشتگان در عالم ملکوت نشانیدیم و ایشان را دست نیافتنی کردیم و از زمینی بودن جدا کردیم بزرگترین ظلم را با جهل‌مان کرده‌ایم .

در ادامه، رئیس اسبق مرکز اسلامی هامبورگ به تبیین لایه‌های شخصیتی حضرت زهرا(س) که می‌تواند به زیست مسلمانی ما کمک کند، پرداخت و اذعان داشت: اولین لایه، لایه فرهنگ‌سازی حصرت فاطمه(س ) است. پیامبران و ائمه عرضه‌کنندگان ارزش‌های معنوی هستند .

مقدم با تاکید بر اینکه بزرگترین رمز و راز حضرت فاطمه زهرا(س) در این است که در یک جامعه شکست‌خورده از بیماری‌های انسانی، ارزش‌های دینی و انسانی را تبدیل به رویه کرد، ابراز داشت: در حامعه‌ای که زن از کمترین ارزش برخوردار بود ایشان با گام‌هایش یک جامعه نوین تاثیرگذار و بزرگ ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد حضرت زهرا(س) به دنبال انسانیت و ارزش‌های انسانی است .

دومین لایه شخصیتی حضرت زهرا(س) را اخلاق‌مداری دانست و گفت: اگر پیامبر هدف بعثت و رسالتش را اخلاق می‌داند، بازماندگانش نیز تصویرگر یک زندگی اخلاقی هستند .

رئیس اسبق مرکز اسلامی هامبورگ با اشاره به اینکه هیچ عنصری در دین ما پر رنگ‌تر از اخلاق نیست، تصریح کرد: تمام تلاش بزرگان در نشان دادن و ترسیم یک زندگی اخلاقی است و در این میان حضرت فاطمه(س) مشعل‌دار اخلاق است .

وی مسئولیت‌پذیری را سومین لایه شخصیتی حضرت زهرا(س) دانست و ادامه داد: اگر به زندگی ایشان نگاه کنیم متوجه می‌شویم که برای همه انسان‌ها و همه عرصه‌ها انسان باید در قبال تمام جریانات و مسائل مسئول باشند .

مقدم با اشاره به خطبه فاطمیه خاطرنشان کرد: حضرت زهرا(س) وقتی بعد از پیامبر اکرم(ص) می‌بینید که قدرتمدارانی چگونه به دنیا مشغول شده‌اند، فریادزنان آنچنان می‌تازد که پایه‌های مشروعیت غاصبان قدرت را می‌لرزاند و بسیار مصمم مردم را فرا می‌خواند و یک تنه آتش بر خرمن تازه به دوران رسیده‌های از خدا بی‌خبر می‌زند .

رئیس اسبق مرکز اسلامی هامبورگ در پایان تاکید کرد: اگر از فاطمه(س) فرهنگ‌سازی را بیاموزیم و اخلاق را فرابگیریم و مسئولیت‌پذیری‌اش را درک کنیم؛ اینجاست که حضرت فاطمه زهرا(س) می‌تواند در کنار زندگی ما حس شود.

سخنرانیرئیس اسبق مرکز اسلامی هامبورگ،حجت‌الاسلام والمسلمین محمد مقدم در حسینیه فاطمه‌الزهرا(س)                                         صفری

 

 نظر دهید »

توصیه های عرفانی آیت الله نخودکی

03 فروردین 1393 توسط نورالزهراء (س)

وصیت عارف بزرگ آیت الله نخودکی طبق نقل پسرش اینگونه است:
ولقد وصینا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله….
نیست جز تقوی در این ره توشه ای/ نان و حلوا را بنه در گوشه ای
«بالتقوی بلغنا ما بلغنا»، اگر در این راه، تقوی نباشد، ریاضات و مجاهدات را هرگز اثری نیست و جز از خسران، ثمری ندارد و نتیجه ای جز دوری از درگاه حق تعالی نخواهد داشت. حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمایند:
انّ العلم اذا لم یعمل به لم یزدد صاحبه الا کفرا و لم یزدد من الله الاّ بعدا
اگر آدمی، یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، هباءً منثوراً خواهد گردید.
*بدان که در تمام عمر خود، تنها یک روز، نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم شب آن روز از دست رفت. سحرگاه، مرا گفتند که این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شده ای. اینک اگر شبی، تهجدم ترک گردد، صبح آن شب، انتظار بلایی می کشم.
*بدان که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می شود که به عکس اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می بخشد.
*بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده ام، به برکت بیداری شبها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله است.
اکنون پسرم، تو را به این چیزها وصیت و سفارش می کنم:
اول: آنکه نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آنها به جای آوری.
دوم: آنکه در انجام حوائج مردم، هر قدر که می توانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست، زیرا اگر بنده خدا در راه حق، گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود.
[در این جا عرضه داشتم: پدرجان، گاه هست که سعی در رفع حاجت دیگران، موجب رسوایی آدمی می گردد. فرمودند: چه بهتر که آبروی انسان در راه خدا بر زمین ریخته شود.]
سوم: آنکه سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هر چه داری، در راه ایشان صرف و خرج کنی و از فقر و درویشی در اینکار پروا منمایی. اگر تهیدست گشتی، دیگر تو را وظیفه ای نیست.
چهارم: از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوی و پرهیز پیشه خود ساز.
پنجم: به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وارهی.
در این وقت از خاطرم گذشت که بنابراین لازم است که از مردمان کناره گیرم و در گوشه انزوا نشینم که مصاحبت و معاشرت، آدمی را از ریاضت و عبادت و تحصیل علوم ظاهر و باطن باز می دارد، اما ناگهان پدرم چشم خود بگشودند و فرمودند:
تصور بیهوده مکن، تکلیف و ریاضت تو تنها خدمت به خلق خدا است.
بعد از آن فرمودند:
چون صبحگاه روز یکشنبه کار من پایان یافت، اگر حالت مساعد بود، خودت مرا غسل بده و کفن و دفن مرا مباشرت کن.
همچنین سفارش کردند که مرحوم دکتر شیخ حسن خان عاملی که طبیب معالجشان بود ایشان را به جانب قبله کند و آداب میت را اجرا نماید. و به مرحوم سید مرتضی روئین تن مدیر روزنامه طوس نیز فرمودند:
شما هم صبح یکشنبه بیائید و بعد از فوت من یکساعت بالای سر من قرآن بخوانید.
 نظر دهید »

هفت سين مولا علي(ع)

29 اسفند 1392 توسط نورالزهراء (س)

خدمت مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام عرض کردند آقاجان ایرانیان عیدی دارند بنام نوروز ودر اون لحظه برج حمل “تحویل سال” هفت سینی دارند نظرتان چیست؟

فرمود:من به شما هفت سینی یاد می دهم که هرکس در آغاز برج حمل (شروع سال)آنها را با گلاب وزعفران بنویسد و خودش وخانواده اش از آن بخورد من ضامنم تا اخر سال با سلامت وباتندرستی زندگی کنند …

سلامٌ علی اِل یاسین

سلامٌ علی ابراهیم

سلامٌ علی موسی و هارون

سلامٌ هی حتی مطلع الفجر

سلامٌ علی نوحٍ فی العالمین

سلامٌ علیکم طبتم فادخلوها خالدین

سلامٌ قولاً من رَّبٍ رَّحیم

که همان هفت آیه قرآنی است که با سین شروع می شوند.

مرحوم حضرت ایت الله سید عباس کاشانی ره میفرمودند :هرکس نتواند بنویسد بخواند که همان اثر را دارد

 

“تسنیم”

 نظر دهید »

عرفان حضرت زهرا (س)

26 اسفند 1392 توسط نورالزهراء (س)

ظهور عرفان زهراء- سلام ‏اللَّه‏ عليها- در تمجيد خدا از اوست، خداوند او را بر عبادش گرامى داشته است، رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- فرمودند:

«… هر زمان كه در محراب در محضر پروردگارش- جل جلاله- مى‏ايستاد نورش بر فرشتگان آسمان مى‏درخشيد آن چنانكه نور ستارگان بر اهل زمين پرتو مى‏افكند. خداى عزّوجلّ به فرشتگان مى‏فرمايد: اى فرشتگان من! نظر به كنيز من فاطمه سيده‏ى كنيزانم بنماييد كه چگونه در محضرم ايستاده و از ترس من به خود مى‏لرزد و با قلب و تمام وجودش بر عبادات من اقدام كرده است. به شهادت مى‏گيرم شما را كه براستى شيعيانش را از آتش در امان قرار دادم».
صبر فاطمه- سلام اللَّه ‏عليها- بر گرفتاريها و ستمها، در تمام دوران حياتش، بيانگر اين است كه او يك آن و به اندازه‏ى خردلى از ياد خداى متعال غافل نبوده و با تن دادن به قضا و قدر الهى، زمينه‏ى عرفان و شهود در مرتبه‏ى عاليتر را مى‏جسته است. گرفتاريها، رنجها، و گرسنگيها و… نه تنها (هر چند ناچيز) تأثير منفى در روح متعالى او ننهاد بلكه عاليترين اثر مثبت در جهت عشق و توكل به اللَّه را در او گذاشت.
آرى، فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- با علم شهودى خويش يافته بود كه حقيقت انسان، حقيقتى شهودى است و كمال آن در گرو پيوند او با شهود مطلق است، و لذا رنج و دردى كه اين پيوند را قويتر كند، نه تنها درد و رنج نيست بلكه خود نعمت است و اين مصداق قول امام موسى بن جعفر- عليه‏السلام- است كه فرمود:

«لن تكونوا مؤمنين حتى تعدّوا البلاء نعمة -هرگز در صف مؤمنين قرار نمى‏گيريد مگر اين كه بلا و گرفتارى را نعمت خدا بشمار آوريد».

رنج و مصيبتى كه زهراى اطهر در دوران كوتاه عمرش تحمل نمود بسيار اعجاب‏آور است چرا كه رنجى به پايان نمى‏رسيد مگر اينكه رنج تازه‏اى جاى آن را مى‏گرفت، فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- روزگار پر مشقت رسالت پدرش را در مكه درك كرده، در همان حال كه شاهد اذيت و آزار مشركين نسبت به پدرش بود، در فراق مادرش حضرت خديجه- سلام‏ اللَّه‏ عليها- را نيز رنج مى‏برد. رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- در اكثر اوقات وقتى به جهت اذيت و آزار مشركين و دورى خديجه- عليهاالسلام- با چهره‏اى غمناك و محزون وارد خانه مى‏شد، با چشمهاى اشكبار دختر عزيزش كه در فراق مادر مى‏گريست، روبرو مى‏گشت.

روزى پيامبر گرامى اسلام- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- در مسجدالحرام مشغول نماز بود كه عده ‏اى از مشركين او را مسخره مى‏كردند و در صدد آزارش برآمدند؛ يكى از آنان بچه‏دان شتر را- كه تازه ذبح شده بود- برداشت و با همان آلودگيهايش بر پشت مبارك آن حضرت كه در حال سجده بود، افكند حضرت فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- نير در مسجد حضور داشت وقتى اين منظره را ديد بسيار ناراحت شد و با چشم گريان خودش را به پدر رسانيد و بچه‏دان را برداشت و به دور افكند، پيامبر- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- بعد از نماز بر آن جمعيت (بیادب) نفرين كرد .مصيبتهاى وارده بر فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- در سالهايى كه رسول خدا با مشركين و ملحدين مى‏جنگيد و بعد از رحلت آن حضرت، بر كسى مخفى نيست. او براى گرفتن حق خويش و حق همسرش و براى دفاع از ولايت، تمام سختيها را تحمل كرد؛ پهلوى او را شكستند، به صورتش سيلى زدند، بين راه خانه و مسجد آزارش دادند، بازوى او را كبود كردند.

عبدالفتاح عبدالمقصود در كتاب امام على- عليه‏السلام- مى‏نويسد:
«… على- عليه‏السلام- سكوت و كناره‏جويى را جايز نمى‏داند و از جاى برمى‏خيزد تا شايد دادرسى و كمكى براى خود بجويد، چون از قريش بد كينه مأيوس است به سوى انصار مى‏رود. او درتاريكى شب به خانه‏هاى انصار روى مى‏آورد. تنها كسى كه او را تنها نمى‏گذاشت همسر بيمارش بود. زهراى ماتم‏زده جز براى يك مقصد و هدف كه عاليتر از تأثرات نفس و برتر از اندوهش بود نمى‏توانست و نمى‏خواست از خانه و بسترش كه كنار قبر رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- بود، بيرون آيد؛ آن هدف همان ميراث پدر و پس از آن حق على در آن ميراث بود.


فاطمه- سلام ‏اللَّه‏ عليها- در اين مرحله‏ى زندگى، بر خود لازم مى‏دانست كه بپاخيزد، دعوت كند و تا مى‏تواند بكوشد، او دوش بدوش شوهر مظلومش ايستاد و با زبان كه تنها وسيله‏ى دفاعش بود به او يارى مى‏كرد… ولى همان كسانى كه در آن روز به پدرش تا پاى مرگ دست بيعت دادند و ياريش كردند اين دختر را يارى نكردند، ديگر آن خوى عربى، آن روحى پايدارى، آن خلق وفادارى از جان آنان رخت بربسته بود و خود شرمنده و سرافكنده بدين دگرگونى و سستى اقرار مى‏كردند و مى‏گفتند: اى دختر رسول خدا… ما با اين مرد (ابوبكر) بيعتى كرديم و گذشت!


فاطمه- سلام‏ اللَّه‏ عليها- با تعجب جواب مى‏دهد:
آيا دست روى دست مى‏گذاريد تا ميراث رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- از خانه‏اش برده شود و در خانه‏ى ديگرى جاى گيرد .
«ابوبكر و عمر پس از آن كه زهرا- سلام‏ اللَّه‏ عليها- را آزردند و به خانه‏ى او كه خانه‏ى وحى بود يورش آوردند، به نزد او مى‏روند تا از او پوزش بخواهند، زهرا- سلام ‏اللَّه‏ عليها- آن دو را با هم مخاطب ساخت و گفت: آيا اگر حديثى از رسول خدا به شما بگويم باور مى‏داريد و به آن عمل مى‏كنيد؟ هر دو گفتند: آرى.


(فرمود:) شما را به خدا سوگند مى‏دهم، آيا از رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- نشنيديد كه مى‏فرمود: خشنودى فاطمه خشنودى من است و خشم فاطمه خشم من است، هركس فاطمه دخترم را دوست بدارد، مرإ؛؟؟ّّ دوست داشته و هركس فاطمه را خشنود كند مرا خشنود كرده است، و هركس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.
(گفتند:) ما اين سخنان را از رسول خدا شنيديم.
آنگاه روى و دو دست به سوى آسمان دراز كرد و با سوز دل همى گفت: من خدا و فرشتگان او را گواه مى‏گيرم كه شما تن، مرا به خشم آورديد و خشنودم نكرديد… اگر رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- را ملاقات كردم شكايت شما را به او خواهم كرد» آرى، عرفان فاطمه- سلام‏ اللَّه‏ عليها- در افكارش، بياناتش، رفتارش، تحمل و صبرش، عبادتش و… ظهور يافته است. او در تمام حالات، خدا را بر نعمتهايش حمد و ستايش گفت و خدا را بر دردها، مصيبتها و بلاها شكرگزار بود، وقتى رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- فرمود: دخترم! تلخيهاى دنيا را به جهت شيرينى آخرت بنوش. پاسخ داد: «يا رسول‏اللَّه الحمدللَّه على نعمائه والشكر للَّه على الائه» و خدا اين آيه را درباره‏اش نازل فرمود:
«وَ لَسَوْفُ يُعطيكَ رَبُّكَ فَتَرضى (سوره‏ى ضحى، آيه‏ -5-الميزان، ج 2.)و بزودى پروردگارت آنقدر به تو مى‏بخشد كه راضى و خشنود مى‏گردى».
پیرامون خلقت زهرا(س)-  صفری

 نظر دهید »

گوشه‌اي از رازهاي پنهان بيت‌الزهرا در مدينه النبي

24 اسفند 1392 توسط نورالزهراء (س)

به گزارش جهان به نقل از پايگاه اطلاع رساني حج، در كنار مرقد شريف پيامبر اكرم (ص) خانهٔ حضرت زهرا (ص) قرار دارد كه در اين خانه رازهاي ناگفته فراواني پنهان است. شيعيان با حضور در حرم نبوي به زيارت اين خانه مي‌روند تا در جوار بيت ام ابيها دعا و نماز خوانده و با درس هاي تاريخ صدر اسلام بيشتر آشنا شوند.

گرچه خانه حضرت زهرا(سلام‌الله عليها) را در مدينه منوره قفل زده‌اند، اما همان «قفل» در بسته هم اين رازها را در دل خود نگهداشته است و با خواندن شعري كه بر روي آن قفل نوشته‌اند، مي‌توان گوشه‌اي از اين رازها را دريافت.

به تازگي يكي از مديران كاروان‌هاي زائران ايراني به نام آقاي «محسن شهرابي» موفق شده بود كه از پشت قفل در خانه حضرت زهرا تصوير بردار كه اين تصوير رازها پشت قفل در را نيز بازگو مي‌كند. در پشت اين قفل اين مصرع «حاشاه أن يحرم الراجي مكارمه … أو يرجع الجار منه غير محترم» حك شده است. كه ترجمه آن مي‌شود «از او(پيامبراكرم) به دور است كه محروم كند كسي را كه به كرامات و بزرگواري‌هاي او اميد بسته است.»

اين نوشته و تصوير بسياري را به تعجب واداشته است ، حتي در كتاب‌هاي تاريخي مطلبي در اين خصوص به ميان نيامده است و تنها در كتاب آقاي رسول جعفريان نوشته شده بود كه روي و پشت قفل در نوشته شده است«هو الحبيب الذي ترجي شفاعته لكل هولٍ من الأهوال مقتحم» «او (پيامبر اكرم)حبيب خدا است كه شفاعت او مورد اميد است براي هر هول و وحشتي كه انسان به سختي در آن واقع شود.» اما اكنون مشخص شد كه مطلب پشت اين قفل با روي آن متفاوت است.

اين تصوير كه به تازگي به ثبت رسيده است براي نخستين بار از سوي پايگاه اطلاع رساني حج وابسته به بعثه مقام معظم رهبري منتشر مي‌شود تا در دهه فاطمه و ايام شهادت حضرت زهراي اطهر گوشه‌اي از رازهاي نهفته در خانه آن حضرت را بيشتر بدانيم.  صفری

 نظر دهید »

ما به عید، عیدی می دهیم !

23 اسفند 1392 توسط نورالزهراء (س)

اوقات فراغت می تواندبا موفقیت ولذت باشد ومی تواندموجب رنج وعذاب وگمراهی فرد باشد.

طبق فرموده آقا رسول الله، دو چیز مایه فتنه بسیاری ازمردم است:تندرستی وفراغت. خداوند متعال ،انسان آسوده وتندرستی راکه نه درپی کارهای دنیایی خود است ونه برای آخرت خویش می کوشد ،دوست ندارد.

امام سجاد(ع)از خداوند می خواهند؛ که اگرفراغتی ازکارهای دنیا برایمان مقدرشده است،آن راهمراه باسلامتی وبدون ملالت قراردهد،به گونه ای که گناهی ازما سرنزندو ماموران ثبت گناه با پرونده ای خالی وماموران ثبت  نیکی ها،با دست پرازنزد ما برگردند.  برای افراد سعادتمند ،عبادت خدا،فرصت تفریح وآسایش محسوب می شود.

بیگدلی

 نظر دهید »

گناهان کوچک ، هیزم های کوچکی برای آتشی بزرگ

18 اسفند 1392 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

ر کس هر اندازه می تواند جمع کند.

اصحاب روانه صحرا شدند با دقت روی زمین نگاه می کردند اگر شاخه ی کوچکی می دیدند بر می داشتند ،هر کس هر اندازه که می توانست جمع کرد و با خود آورد همین که همه ی افراد هر چه جمع کرده بودند روی هم ریختند مقدار زیادی هیزم شد ؛در همین وقت حضرت  فرمودند: گناهان کوچک هم مثل هیزم های کوچک است. ابتدا به نظر نمی آید ولی وقتی جمع می شود یک روز می بینید از همان گناهان خرد که به چشم نمی آید انبوه عظیمی جمع شده است.

وسائل الشیعه، ج2،ص492

حیدری

 نظر دهید »

قطره ای که ضامن دنیاست

15 اسفند 1392 توسط نورالزهراء (س)

بدالله، از شدت ناراحتی، خستگی راه را فراموش کرده بود. بی تاب و با دلی شکسته، اذن دخول خواند و وارد حرم شد و بعد از نماز و زیارت، رو به ضریح امیرالمومنین (علیه السلام) نشست و شروع به درد دل کرد:«آقا جان! شما می دانی این مخالف سنی مذهب، بارها بر سر راهم آمده و به خاطر اینکه به زیارتتان می آمدم، مسخره ام کرده است. ولی این بار فرق می کند. اگر می توانستم، مسیرم را تغییر می دادم، ولی چه کنم خانه اش درست سر راه منزل من به نجف است. اینها مسئله ای نیست، هر توهین و تمسخری را تحمل می کنم، اما تاب جسارت کردن او به شما را ندارم. آخر چرا جوابش را نمی دهید… ؟!»

عبدالله همینطور گفت و گفت و تا کمی آرام گرفت. شب به کاروانسرایی رفت تا کمی استراحت کند و صبح به شهر خودش برگردد.
همان شب امام علی (ع) را در خواب دید. باز هم سر درد دلش باز شد و شکایت مرد سنی را به امام کرد و گفت چرا مجازاتش نمی کنند؟ امام (ع) با مهربانی در پاسخش گفتند: «او بر ما حقی دارد که هر چه بکند، در دنیا نمی توانیم او را کیفر دهیم.» عبدالله با تعجب گفت: «با این همه توهین… آخر چه حقی؟!» امام (ع) گفتند: «او روزی در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه می کرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سید الشهدا (علیه السلام) به خاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمر بن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب می داد بعد همه را می کشت، و [به این خاطر] ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت. از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمی توانیم او را [در دنیا] جزا بدهیم.»
عبدالله از خواب بیدار شد. صبح روز بعد که باز هم از همان مسیر می گذشت، آن مرد سنی را دید که با تمسخر به او گفت: «آقایت را دیدی؟ پیام ما را رساندی؟» عبدالله که بعد از آن حرف امام (ع) به یک چشم دیگر به او نگاه می کرد، گفت: «آری پیامت را رساندم.» جدی بودن لحن عبدالله، باعث جا خوردن مرد سنی شد، ولی باز با تمسخر گفت: «بگو چه جوابی گرفتی؟» و عبدالله تمام ماجرا را تعریف کرد.

مرد سنی تا شنید سر به زیر انداخت و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجا نبود و من این ماجرا را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید … و همانجا به ولایت علی ابن ابی طالب (ع) شهادت داد و شیعه شد.

نقل از جناب آقای قدس، به نقل از مرحوم آیت الله بهجت

میرعیسی خانی

 نظر دهید »

حکایات صالحان

15 اسفند 1392 توسط نورالزهراء (س)

 

تولد و دوران کودکی سید جمال الدین گلپایگانی

در روستای سعید آباد گلپایگان و در سال 1295 هـ.ق. در خانواده ای مذهبی کودکی دیده به جهان گشود که او را سید جمال الدین نامیدند.
با تولد این کودک رشته های امید در اعماق قلب والدینش محکم گشت، زیرا آیت الله گلپایگانی از آغاز نشو و نمو نوعی نبوغ و خلاقیت را در رفتار و اعمال خویش بروز می داد، گرچه سیمای ساده ای داشت اما آینده درخشانش در چهره اش نهفته بود.
آیت الله گلپایگانی دوران شکوفایی را در آغوش مادری نیکو سرشت و تحت تربیت پدری پارسا گذراند ، آیت الله سید حسین گلپایگانی پدر ایشان، به مقتضای زندگی در روستا با تلاش از راه کشاورزی و دامداری روزگار می گذرانید و چنین کوشش سبب شد که فرزندان را نیز به یاری خویش فرا خواند، از این رو  با پا نهادن به سنین نوجوانی گوسفندان را به دشت و صحرا می برد و در واقع به شغل چوپانی مشغول بود، چنین محیط با صفایی در لطافت روح و روانش بسیار تأثیر داشت.
اطرافیان و آشنایانی که از دقت و تیزبینی برخوردار بودند وقتی ایشان را مشاهده می کردند، از حرکات و گفتارش متوجه می شدند که   این نوجوان پاک سیرت دور نمآیت ای ویژه دارد و لازم است با استفاده از استعداد خارق العاده اش مسیر اجداد و خاندان طاهرینش علیهم السلام را بپیماید و به آنان اقتدا کند و برای کسب معارف و تحصیل مکارم اخلاق خود را مهیا سازد.
برخی نیز از توفیق هایی که نصیب نیاکان وی گشته بود داستانها می گفتند و بدین گونه شوق به تحصیل و روی آوردن به علم اندوزی را در اعماق روح پاک وی بارور می ساختند.
سرانجام اشتیاق وی با تشویق های والدین و مهمتر از همه عنایات خداوند متعال و توجهات خاص خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام توأم گشت و دریچه علم و معرفت را به رویش گشود.

پدر آقا سید جمال الدین گلپایگانی، مرحوم آیت الله سید حسین گلپایگانی  و ایشان فرزند فقیه بزرگوار آیت الله سید محمد علی گلپایگانی است. آن عارف کامل پنج برادر داشت که همه غیر از یکی، از علمای گلپایگان بوده اند .
اما حادثه شگفت انگیز که یکصد و ده سال پس از رحلت وی رخ داد بر ایمان و زهد و درستی اعمال و کردار او مهر تأئید زده زیرا یکی از فضلای حوزه علمیه قم نقل کرده است که مرحوم آیت الله سید حسین گلپایگانی در سال 1305 هـ.ق دیده از جهان فانی فرو بست و در زادگاه خود یعنی روستای سعید آباد گلپایگان به خاک سپرده شد، ولی در سال 1415 هـ.ق وقتی خواستند مقبره اش را مورد بازسازی و مرمت قرار دهند، دست اندرکاران این امر مشاهده کردند که پس از گذشت بیش از یک قرن هنوز پیکر مطهر این مرد الهی تازه است و هیچ گونه آسیبی ندیده و گویی به تازگی دفن گردیده است ،  چنین حالتی از قدرت لایزال خداوند متعال حکایت دارد که الطافی این گونه را نصیب بندگان خاص و مقربان درگاه خویش می نماید.

علامه سید محمد حسین طهرانی :در حالیکه به پشت روی تخت افتاده و سن به نود سال رسیده است، صحیفه کوچک خود را می خواند و اشک می ریزد و در عالمی از سرور و بهجت و نشاط و لذت است که حقاً زبان از وصف آن عاجز است. کأنه از شدت انس با خدای تعالی در پوست نمی گنجد و می خواهد به پرواز در آید.با یک تبسم ملیحی رو به من کرد و فرمود:
من خوشم خوش، کسی که عرفان ندارد نه دنیا دارد و نه آخرت.

ماخذ : کتاب جمال عرفان -صفری

 نظر دهید »

گزیده ای از وصیتهای علامه حلی به فرزندشان فخر المحققین:

13 اسفند 1392 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA :LatentStyles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />


علامه در آخرین روز های عمر خود وصیت جامعی به فرزندشان نمودند که گزیده ای از آن را در اینجا می آوریم.

1.همواره ایمان و تقوا را پیشه خود ساز.

2.حتما راضی به رضای خدا باش واز اوامر او پیروی کن.

3.در رابطه با مردم به آنهانیکی کن.

4.سعی کن هر روز تو بهتر از روز قبل باشد.

5.بپرهیز از دعای مظلوم ، مخصوصا پیران ویتیمان که خداوند در مورد کیفر آنها که موجب آزار ودلشکستگی می شوند مسامحه نمی کند .

6.بر تو باد به رابطه خوب با سادات ومنسوبین محمد(ص) که خداوند با تاکید سفارش آنها را کرده ودوستی آنان را پاداش رسالت پیامبر قرار داده است .وحضرت فرمودند که من در قیامت چهار دسته را شفاعت می کنم هر چند که با گناهان اهل دنیا بیایند:

1.شخصی که ذریه مرا یاری کند.

2.شخصی که از ثروت خود به ذریه من هنگام سختی بذل کند.

3.کسی که با زبان وقلب آنان را دوست بدارد.

4.کسی که برای تحصیل نیازهای ذریه من کوشش نماید در آن هنگام که آنان طرد یا آواره شوند.

7.بر تو باد که در تحصیل علم ودر تفقه در دین کوشش بسیار کنی که امیر المومنین به فرزندش فرمود:در دین تفقه کن که فقها وارثان پیامبر هستند وبرای جوینده علم آنچه در آسمان و زمین است طلب آمرزش می کنند.

8.پسرم :از کتمان و پوشاندن علم و دانش بپرهیز و آن را از طالبان دریغ مدار چرا که خدا این گونه انسانها را لعن می کند .

9.پسرم بر تو باد به تلاوت آیات قرآن و اندیشیدن در معانی آن

به یاد من باش و بامن عهد کن در بعضی از اوقات مرا یاد کنی وبه من ترحم نمایی وپاداش قسمتی از اعمال نیک خود را برای من هدیه کنی .

مرا از خاطرت فراموش مکن بلکه در نشستهای تنهایی وبعد از نمازهایت مرا یاد کن .

دیون مرا بپرداز وتعهدات لازم مراانجام بده.

به اندازه امکان کنار قبرم بیا ومقداری از قرآن را کنار قبرم بخوان .

هر کتابی را که تالیف کرده ام وناقص مانده آنها را تکمیل کن.

تقی لو تبار

 نظر دهید »

سفارش مؤ كّد امام زمان ( عج ) به خواندن زيارت عاشورا

10 اسفند 1392 توسط نورالزهراء (س)
سيد احمد رشتي مي گويد :
تاريخ 1280 هجري قمري به عزم زيارت بيت الله از رشت به تبريز رفتم و از آنجا مركبي كرايه كرده و روانه شدم ، در منزل اول سه نفر ديگر با من رفيق شدند .
در يكي از منازل بين راه خبر دادند كه قدري زودتر روانه شويم كه منزل آينده خطرناك و مخوف است كوشش كنيد كه از كاروان عقب نمانيد .
از اين جهت دو سه ساعت به صبح مانده راه افتاديم هنوز يك فرسخ نرفته بوديم كه هوا منقلب شد و برف باريدن گرفت به طوري كه رفقا هر كدام سرهاي خود را به پارچه پيچيدند و تند رفتند من هم هر چه كردم كه بتوانم با آنها بروم ممكن نبود سرانجام از آنها عقب ماندم و ناچار از اسب پياده شده و در كنار راه نشسته و متحير بودم مخصوصا به خاطر ششصد تومان پولي كه براي هزينه سفر همراه داشتم نگراني بيشتري داشتم .
با خود گفتم : همين جا تا صبح مي مانم و به منزل قبلي بر مي گردم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه داشته خود را به قافله مي رسانم .
در اين انديشه بودم كه در برابر خود باغي ديدم كه باغباني با بيلش برف درختان را مي ريخت تا مرا ديد جلو آمد و گفت : كيستي ؟
گفتم : رفقايم رفتند و من مانده ام و راه را نمي دانم .
به زبان فارسي فرمود : نافله بخوان تا راه را پيدا كني . من مشغول نافله شدم نماز شب تمام شد باز آمد و فرمود : نرفتي ؟
گفتم : والله راه را نمي دانم .
فرمود : جامعه بخوان .
من زيارت جامعه را از حفظ نداشتم و اكنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و زيارت جامعه را تماما از حفظ خواندم .
باز آمد و فرمود : نرفتي و هنوز اينجايي ؟
بي اختيار گريه ام گرفت ، گفتم : آري راه را نمي دانم .
فرمود : عاشورا بخوان .
زيارت عاشورا را نيز از حفظ نداشتم و اكنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و مشغول زيارت عاشورا شدم و همه اش را حتي لعن و سلام و دعاي علقمه را از حفظ خواندم .
بار سوم آمد و فرمود : نرفتي و هستي ؟
گفتم : آري نرفتم هستم تا صبح .
فرمود : من هم اكنون تو را به قافله مي رسانم . سپس رفت و بر الاغي سوار شد و بيل خود را به دوش گرفت و آمد .
فرمود : رديف من بر الاغ سوار شو . من هم پشت سر او سوار شدم و افسار اسبم را كشيدم ، اسب اطاعت نكرد .
فرمود : جلو اسب را به من بده . عنان اسب را به دست راست گرفت و راه افتاد . اسب در نهايت تمكين پيروي كرد .
سپس دست مباركش را بر زانوي من گذاشت و فرمود : شما چرا نافله نمي خوانيد ؟
نافله ، نافله ، نافله ، سه بار تكرار كرد .
آنگاه فرمود : شما چرا عاشورا نمي خوانيد ؟
عاشورا ، عاشورا ، عاشورا .
سپس فرمود : شما چرا جامعه نمي خوانيد ؟
جامعه ، جامعه ، جامعه .
دقت كردم ديدم در وقت پيمودن راه به نحو دايره راه طي مي كرد يك مرتبه برگشت و فرمود : اينها رفقاي شمايند كه كنار نهر آبي فرود آمده و براي نماز صبح وضو مي گيرند .
پس من از الاغ پياده شدم و خواستم سوار اسبم شوم نتوانستم آن آقا پياده شد و بيل را در برف فرو كرد و به من كمك كرد تا سوار شدم و سر اسب را به طرف رفقايم بر گردانيد من در اين هنگام با خود گفتم اين شخص كي بود كه به زبان فارسي حرف مي زد و حال آنكه زباني جز تركي و مذهبي جز عيسوي در آن نواحي نبود و چگونه با اين سرعت مرا به قافله رساند ؟
برگشتم پشت سر خود را نگاه كردم ديدم كسي نيست .
عرفان علامه قاضی-صفری
سفارش مؤ كّد امام زمان ( عج ) به خواندن زيارت عاشورا
سيد احمد رشتي مي گويد :
تاريخ 1280 هجري قمري به عزم زيارت بيت الله از رشت به تبريز رفتم و از آنجا مركبي كرايه كرده و روانه شدم ، در منزل اول سه نفر ديگر با من رفيق شدند .
در يكي از منازل بين راه خبر دادند كه قدري زودتر روانه شويم كه منزل آينده خطرناك و مخوف است كوشش كنيد كه از كاروان عقب نمانيد .
از اين جهت دو سه ساعت به صبح مانده راه افتاديم هنوز يك فرسخ نرفته بوديم كه هوا منقلب شد و برف باريدن گرفت به طوري كه رفقا هر كدام سرهاي خود را به پارچه پيچيدند و تند رفتند من هم هر چه كردم كه بتوانم با آنها بروم ممكن نبود سرانجام از آنها عقب ماندم و ناچار از اسب پياده شده و در كنار راه نشسته و متحير بودم مخصوصا به خاطر ششصد تومان پولي كه براي هزينه سفر همراه داشتم نگراني بيشتري داشتم .
با خود گفتم : همين جا تا صبح مي مانم و به منزل قبلي بر مي گردم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه داشته خود را به قافله مي رسانم .
در اين انديشه بودم كه در برابر خود باغي ديدم كه باغباني با بيلش برف درختان را مي ريخت تا مرا ديد جلو آمد و گفت : كيستي ؟
گفتم : رفقايم رفتند و من مانده ام و راه را نمي دانم .
به زبان فارسي فرمود : نافله بخوان تا راه را پيدا كني . من مشغول نافله شدم نماز شب تمام شد باز آمد و فرمود : نرفتي ؟
گفتم : والله راه را نمي دانم .
فرمود : جامعه بخوان .
من زيارت جامعه را از حفظ نداشتم و اكنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و زيارت جامعه را تماما از حفظ خواندم .
باز آمد و فرمود : نرفتي و هنوز اينجايي ؟
بي اختيار گريه ام گرفت ، گفتم : آري راه را نمي دانم .
فرمود : عاشورا بخوان .
زيارت عاشورا را نيز از حفظ نداشتم و اكنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و مشغول زيارت عاشورا شدم و همه اش را حتي لعن و سلام و دعاي علقمه را از حفظ خواندم .
بار سوم آمد و فرمود : نرفتي و هستي ؟
گفتم : آري نرفتم هستم تا صبح .
فرمود : من هم اكنون تو را به قافله مي رسانم . سپس رفت و بر الاغي سوار شد و بيل خود را به دوش گرفت و آمد .
فرمود : رديف من بر الاغ سوار شو . من هم پشت سر او سوار شدم و افسار اسبم را كشيدم ، اسب اطاعت نكرد .
فرمود : جلو اسب را به من بده . عنان اسب را به دست راست گرفت و راه افتاد . اسب در نهايت تمكين پيروي كرد .
سپس دست مباركش را بر زانوي من گذاشت و فرمود : شما چرا نافله نمي خوانيد ؟
نافله ، نافله ، نافله ، سه بار تكرار كرد .
آنگاه فرمود : شما چرا عاشورا نمي خوانيد ؟
عاشورا ، عاشورا ، عاشورا .
سپس فرمود : شما چرا جامعه نمي خوانيد ؟
جامعه ، جامعه ، جامعه .
دقت كردم ديدم در وقت پيمودن راه به نحو دايره راه طي مي كرد يك مرتبه برگشت و فرمود : اينها رفقاي شمايند كه كنار نهر آبي فرود آمده و براي نماز صبح وضو مي گيرند .
پس من از الاغ پياده شدم و خواستم سوار اسبم شوم نتوانستم آن آقا پياده شد و بيل را در برف فرو كرد و به من كمك كرد تا سوار شدم و سر اسب را به طرف رفقايم بر گردانيد من در اين هنگام با خود گفتم اين شخص كي بود كه به زبان فارسي حرف مي زد و حال آنكه زباني جز تركي و مذهبي جز عيسوي در آن نواحي نبود و چگونه با اين سرعت مرا به قافله رساند ؟
برگشتم پشت سر خود را نگاه كردم ديدم كسي نيست .

شهر «حلّه» و نقش آن در گسترش معارف شیعی

شهر حله یکى از شهرهاى بزرگ‌‌ جهان تشیع محسوب می‌شود و زمانى از مهم‌ترین حوزه‌‌‌ها و مراکز علمى، فقهى و ادبى شیعه به شمار مى‌‌رفت که از آن علما و دانشمندان ‌‌بزرگی مانند «ابن ادریس حلی، محقق حلی، علامه حلی، ابن نما حلی و ابن فهد حلی» به صحنه آمدند که نقش ‌‌مهمى در گسترش و رشد علوم شیعه داشتند و تحول بزرگى در علوم اسلامى ایجاد کردند.

یکی دیگر از بزرگان حله، «سید بن طاووس» فقیه، ادیب، شاعر، محدث و عارف بزرگ شیعه است.

او در روز 15 محرم سال 589 هجرى در شهر حله به دنیا آمد. نام کاملش سید رضى الدین، على بن موسى بن جعفر بن طاووس است، و از نوادگان امام حسن مجتبى و امام حسین علیهماالسلام محسوب می‌شود. از این رو، ایشان را «سید ذی الحسنین» نامیده‌اند.

پیش‌بینی جالب امام علی(ع) درباره حله و علمای آن

حضرت ‌‌امیرالمؤمنین علی علیه‌‌‌السلام از ظهور چنین علما و بزرگانى در آن خطه خبر داده‌‌اند. «ابوحمزه ثمالی» از «اصبغ بن نباته» نقل‌ ‌مى‌‌کند که حضرت امیرالمؤمنین علیه‌‌السلام، در مسیر حرکت از کوفه‌‌ به طرف صفین بر تپه‌‌هاى بابل رسیدند، بر روى تلى ایستادند و به ‌‌بیشه و نیزارى که بین بابل و همان تل ‌‌بود، اشاره کردند و فرمودند: شهرى ‌‌است و چه ‌‌شهر شگفتی!

اصبغ بن نباته که از یاران نزدیک آن‌‌ حضرت بود عرض مى‌‌کند: ای امیر مؤمنان! مى‌‌بینم از وجود شهرى‌‌ در اینجا سخن مى‌‌گویید، آیا در اینجا شهرى بوده که اکنون آثار آن از بین ‌‌رفته است؟

فرمودند: نه! ولى در اینجا شهرى ‌‌به وجود مى‌‌آید که آن را «حله سیفیه» گویند و مردى از تیره بنى اسد آن را بنا خواهد کرد و از این شهر، مردان پاک ‌‌سرشت و مطهر پدید مى‌‌آیند که در پیشگاه خداوند «مقرب» و «مستجاب ‌‌الدعوة» مى‌‌شوند.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910802001322#sthash.OoZ1ofx8.dpuf

 

شهر «حلّه» و نقش آن در گسترش معارف شیعی

شهر حله یکى از شهرهاى بزرگ‌‌ جهان تشیع محسوب می‌شود و زمانى از مهم‌ترین حوزه‌‌‌ها و مراکز علمى، فقهى و ادبى شیعه به شمار مى‌‌رفت که از آن علما و دانشمندان ‌‌بزرگی مانند «ابن ادریس حلی، محقق حلی، علامه حلی، ابن نما حلی و ابن فهد حلی» به صحنه آمدند که نقش ‌‌مهمى در گسترش و رشد علوم شیعه داشتند و تحول بزرگى در علوم اسلامى ایجاد کردند.

یکی دیگر از بزرگان حله، «سید بن طاووس» فقیه، ادیب، شاعر، محدث و عارف بزرگ شیعه است.

او در روز 15 محرم سال 589 هجرى در شهر حله به دنیا آمد. نام کاملش سید رضى الدین، على بن موسى بن جعفر بن طاووس است، و از نوادگان امام حسن مجتبى و امام حسین علیهماالسلام محسوب می‌شود. از این رو، ایشان را «سید ذی الحسنین» نامیده‌اند.

پیش‌بینی جالب امام علی(ع) درباره حله و علمای آن

حضرت ‌‌امیرالمؤمنین علی علیه‌‌‌السلام از ظهور چنین علما و بزرگانى در آن خطه خبر داده‌‌اند. «ابوحمزه ثمالی» از «اصبغ بن نباته» نقل‌ ‌مى‌‌کند که حضرت امیرالمؤمنین علیه‌‌السلام، در مسیر حرکت از کوفه‌‌ به طرف صفین بر تپه‌‌هاى بابل رسیدند، بر روى تلى ایستادند و به ‌‌بیشه و نیزارى که بین بابل و همان تل ‌‌بود، اشاره کردند و فرمودند: شهرى ‌‌است و چه ‌‌شهر شگفتی!

اصبغ بن نباته که از یاران نزدیک آن‌‌ حضرت بود عرض مى‌‌کند: ای امیر مؤمنان! مى‌‌بینم از وجود شهرى‌‌ در اینجا سخن مى‌‌گویید، آیا در اینجا شهرى بوده که اکنون آثار آن از بین ‌‌رفته است؟

فرمودند: نه! ولى در اینجا شهرى ‌‌به وجود مى‌‌آید که آن را «حله سیفیه» گویند و مردى از تیره بنى اسد آن را بنا خواهد کرد و از این شهر، مردان پاک ‌‌سرشت و مطهر پدید مى‌‌آیند که در پیشگاه خداوند «مقرب» و «مستجاب ‌‌الدعوة» مى‌‌شوند.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910802001322#sthash.OoZ1ofx8.dpuf

 نظر دهید »

خدا ما را برای شادی آفریده است نه غم !

08 اسفند 1392 توسط نورالزهراء (س)

خدا ما را برای شادی آفریده است نه غم .خدای واحد غنی و قوی ،محال است مخلوقی را برای ناراحتی و غم بیافریند . اگر این بشارت را که ما را برای شادی آفریده اند ، باور کردی و به خودت قبولاندی ؛ دیگر غم وجود نخواهد داشت . این مژده مال کسی است که آن را باور کند .همین که فهمیدی دنیا فانی شدنی است و مشکلات و محرومیت هایش همیشگی و دایمی نیست و بلاخره روزی تمام خواهد شد ، نصف غم هایت باطل می شود .

مشقت و غم دنیا وسیله ای است برای خوشی و شادی

(از توصیه های اخلاقی حاج محمد دولابی رحمه الله علیه )

مالکی

 نظر دهید »

شش‌ دستور العمل‌ اخلاقی‌ عرفانی‌ از پیامبر اكرم‌ صلی الله علیه و آله و سلم

07 اسفند 1392 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> UnhideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

style="font-size: small;"> از معاویة بن‌ عمار نقل‌ است‌ كه‌ گفت‌ از امام‌ صادق‌علیه السلام شنیدم‌ در وصیت‌ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به‌ علی‌ علیه السلام بود كه‌ یا علی‌ تو را در مورد خودت‌ به‌ صفاتی‌ سفارش‌ می‌كنم‌ پس‌ آنها را از من‌ به‌ یاد داشته‌ باش‌ (خدایا كمكش‌ كن

اول‌، راستگویی‌، مبادا و هرگز از دهانت‌ دروغی‌ خارج‌ شود

دوم‌، ورع‌، هرگز جرأت‌ بر خیانت‌ پیدا نكن‌ .

سوم‌، ترس‌ از خدا، گویا او را می‌بینی‌.

چهارم‌، گریه‌ زیاد از ترس‌ خدا كه‌ در ازای‌ هر قطره‌ اشكی‌ هزار خانه‌ برایت‌ در بهشت‌ بنا می‌شود.

پنجم‌، بذل‌ ما و جان‌ در راه‌ دین‌.

ششم‌، اقتدا به‌ سنت‌ من‌ در نماز و روزه‌ و صدقه‌ام‌ اما نمازم‌ 50 ركعت‌، روزه‌ام‌ سه‌ روز در ماه‌، پنج‌شنبه اول‌ و چهارشنبه وسط‌ و پنج‌شنبه‌ آخر. اما صدقه‌، پس‌ هر چه‌ می‌توانی‌ تا آنجا كه‌ گمان‌ كنی‌ اسراف‌ كرده‌ای‌ در حالی‌ كه‌ نكرده‌ای‌ و بر تو باد به‌ نماز شب‌ و بر تو باد… و بر تو باد… و بر تو باد به‌ نماز ظهر و بر تو باد… و بر تو باد… و بر تو باد تلاوت‌ قرآن‌ در هر حال‌ و بر تو باد به‌ بالا بردن‌ و پیش‌ رو گرفتن‌ دستانت‌ (قنوت‌) در نماز و بر تو باد به‌ مسواك‌ با هر وضو و بر تو باد به‌ آراستگی‌ اخلاقی‌ پسندیده‌ و پرهیز از اخلاق‌ ناپسند اگر چنین‌ نكردی‌ (و ضررش‌ را دیدی‌) جز خودت‌ را سرزنش‌ نكن‌. (روضة الكافی‌، ص‌ 79 و مجلسی‌، پیشین‌، ج‌74، ص68 )صفری

 نظر دهید »

رابطه اخلاق و غذای حلال

03 اسفند 1392 توسط نورالزهراء (س)

خداوند در آیه 51 سوره مومنون می فرماید:《 یایها الرسل کلوا من الطیبات وعملوا صالحا انی بما تعملون علیم ؛ ای پیامبران !از غذاهای پاکیزه بخورید و عمل صالح انجام دهید ، که من به آنچه انجام می دهید آگاهم.》

بعضی از مفسران معتقدند ذکر این دو (خوردن غذای پاک و انجام عمل صالح ) پشت سر یکدیگر دلیل بر وجود یک نوع ارتباطی بین این دو است ، و اشاره به این است که تغذیه بر اعمال و رفتار تاثیرگذار است . غذای حلال و پاک روح را پاک می کند و غذای حرام و ناپاک روح و جان را تیره و سبب اعمال ناصالح می گردد.

در تفسیر اثنی عشری ، در ذیل همین آیه نیز اشاره به رابطه صفا و نورانیت قلب و اعمال صالح با تغذیه حلال شده است.

منبع : برگزیده ای از کتاب اخلاق در قرآن

مالکی

 نظر دهید »

جوانی که باشنیدن آیه قرآن جان داد.

28 بهمن 1392 توسط نورالزهراء (س)

در کتاب مصباح القلوب نقل نموده در حالات منصور عمار که گوید در مسافرتم به مسجدی وارد شدم تا نماز بخوانم،دیدم جوان ظاهر الصلاحی مشغول نماز است.از طرز نماز خواندنش دانستم با این درگاه آشناست"از کوزه برون همان تراود که در اوست”.پس از تمام شدن نمازش نزد او رفتم گفتم :ای جوان با قرآن چطوری؟گفت:بسیار مایلم بشنو،من هم برایش خواندم(کلام انها لظی نزاعه للشوی…)آیاتی که راجع به شعله ور بودن آتش جهنم و سخت بودن آن است که گنهکار آن را به خود می کشاند،ناگهان جوان صیحه ای زد و بیهوش افتاد.

دلش پاک است هنوز قساوت پیدا نکرده است.گوید او را به هوش آوردم.به من گفت:ای مرد اگر غیر از این نیز سراغ داری برایم بخوان.خواندم:(یا ایها الذین آمنو قوا انفسکم و اهلیکم نارا و قودها الناس و الحجاره)ای کسانی که ایمان آوردید خودتان و خوانواده تان را از آتشی نگهدارید که آتش گیره آن مردمان و سنگ می آورد(تحریم 5)خبرهای موحشی که در این سوره مبارک  به اندازه کافی ذکر شده است ببینیم آیا دلی مانده که بیدار نشود.آیه دوم را که خواندم دوباره افتاد و کارش تمام شد و نفسش قطع گردید.

بستگان،رفقایش و مومنین در مراسم تدفینش حاضر شدند من هم  شرکت کردم،خواهش نمودم خودم او را غسل دهم.هنگامی که او را برهنه کردم دیدم روی سینه اش به قلم قدرت نوشته است:(فهو عیشة راضیه فی جنة عالیه)او در زندگی خوش است در بهشت عالی جایگزین است.

پس از غسل او را کفن کردم و به خاک سپردم.شب در عالم رویا او رادیدم تاج کرامت بر سر دارد و با جلال و شکوه فوق العاده ایست .پرسیدم:خدا با تو چه معامله ای کرد؟

گفت:خدا به من درجه ای بالاتر از شهیدان عنایت فرمود.به نن گفتند:آنان کشته شمشیر کفارند ولی تو کشته آیه قهر خدا هستی.

سرای دیگر،آیت الله دستغیب،ص35

بزرگترین مرجع دینی بلاگفا/عاررفانه -صفری

 نظر دهید »

توصیه اخلاقی حضرت حجت(عج) به آیت‌الله حق شناس

24 بهمن 1392 توسط نورالزهراء (س)

te mso 9]> Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

/>

«در اوايل دوران درس وتحصيل، به ناراحتي سينه دچار شده بودم، حتي گاه از سينه ‎ام خون مي آمد. سل، مرض خطرناك آن دوران بود، و بيماري من احتمال سل داشت، و دكتر و دارو تأثير نمي‎كرد. يك روز تمام ذخيره هاي خود را كه از كار برايم باقي مانده بود، (حقوق، روزي يك ريال مي شد؛ نيمي از آن را خرج و نيم ديگر را ذخيره مي كردم) صدقه دادم. شب هنگام در عالم رؤيا حضرت ولي عصر عجل‎ا… تعالي فرجه را زيارت كردم، و به ايشان التجا بردم. دست مبارك را بر سينه‎ام كشيد، و فرمود: اين مريضي چيزي نيست ، مهم مرض‎هاي اخلاقي آدم است، و اشاره به قلب مي فرمود. بيماري سينه بهبود يافت.

به گزارش مشرق ، آيت ا… حاج ميرزا عبدالكريم حق‎شناس تهراني در سال 1298  شمسي در خانواده اي متدين در تهران متولد شدند. نام پدرشان علي و نام خانوادگي‎شان صفاكيش بود. پدر در فرمانداري آن روز تهران صاحب منصب بود و به همين جهت به علي‎خان شهرت داشت. او سه فرزند داشت: ولي، كريم و رحيم. منزل مسكوني پدریشان در خيابان عین الدوله يا ايران كنوني قرار داشت كه جزو محلات نجيب تهران حساب می شد. پدر در  ايام صباوت فرزندان خويش وفات يافت؛ ولي مادرشان تا آن زمان كه ايشان به سن پانزده شانزده سالگي برسند در قيد حيات بود.

عنایت امیرالمونین علی (ع) به مادر آیت الله حق شناس

از مادر بزرگوارشان به نیکی ياد می کردند، و براي او طلب مغفرت داشتند، و خود را وامدار ايشان می‌دانستند. می‌فرمودند: «مادرم سواد نوشتن و خواندن نداشت؛ اما به خوبی قرآن و مفاتيح را می‌خواند، و حتي آيات مبارکۀ قرآن را در ميان كلمات ديگر تشخيص می‌داد. او اين فهم وشناخت را به خوابي كه از امام امیرالمؤمنین عليه
‎السلام ديده بود، مربوط می‌دانست. در آن رؤيا ايشان حضرت وصي (عليه‎الصلوه والسلام) را ديده بود كه به او دو قرص نان می‌دهند. يكي از آن‎ها را شيطان می‌رباید؛ اما او موفق می‌شود كه ديگري را حفظ كرده و بخورد. بعد از اين كه صبح از خواب برخاسته بود، ديگر می‌توانست قرآن را بشناسد، و بخواند.»

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ /> زندگینامه آیت الله حق شناس به قلم حجت الاسلام جاودان/صفری

 نظر دهید »

از فضائل بانوی دو عالم

24 بهمن 1392 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA :LatentStyles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />


زنی خدمت حضرت صدیقه کبری علیها السلام آمد و عرضه داشت: مادر ضعیفی دارم که در مورد نمازش دچار شبهه و سئوال شده است و مرا برای حل آن به محضر شما فرستاده است. حضرت فاطمه علیها السلام پاسخ وی را فرمودند: اما آن زن تا ده سئوال پرسید و حضرت جواب همه ی آنها را بیان کردند. پس از سئوال و جوابها آن زن شرمنده شد و عرض کرد: من باعث زحمت برای شما فرزند رسول الله نشوم! اما حضرت فاطمة علیها السلام فرمودند: هر مسأله ای برایت پیش آمد بیا و از من بپرس آیا اگر کسی یک روز و در قبال یکصد هزار دینار اجیر شود تا بار سنگینی را به پشت بام ببرد آیا این عمل برای او سنگین و ناگوار است؟ آن زن پاسخ داد: خیر حضرت فرمودند: مزد من در برابر هر مسأله ای که از من پرسیده شود بیشتر از وزن مرواریدهایی است که فاصله ی زمین تا عرش را پر کرده است پس شایسته است سئوالاتی که از من پرسیده می شوند اصلا باعث زحمت و ناخوشی من نشود.

آری حدیث فوق یادآور آن فرمایش شگفت آور امیرالمۆمنین علیه السلام است که فرمودند: هر چه می خواهید از من بپرسید چون حضرت صدیقه طاهره علیها السلام فرمودند: هر چه برایت رخ داد بیا و بپرس. از سوی دیگر این حدیث حقاً و انصافاً و با تأکیدی رسا اهمیت تعلیم و تعلم را در دین اسلام بیان می کند.
آری! خواننده ی گرامی توجه دارد که در این روایت نورانی چگونه بین علم آموزی با ثواب اخروی، آن هم ثواب فراوان اخروی، رابطه ی مستقیم و تنگاتنگ برقرار شده است. اصولا یکی از خواص دین حق و درست همین است که اولا از روابط بین ظاهر (دنیا) و باطن (آخرت) پرده بر کند یعنی اثرات عالم شهادت بر عالم غیب را اعلان کند و ثانیا: با این اعلان کردن به فعالیتهای آدمی قداست بخشید. البته و صد البته قداستی واقعی و نه خرافی و گزاف. و ثالثا: در نتیجه ی آن دو کار انسانها را به سمت قله های کمال و وارستگی به حرکت در آورد.

نهج الحیاة، موسوعة کلمات الزهراء ص۱۳۸    صفری

 نظر دهید »

توصیه اخلاقی حضرت حجت(عج) به آیت‌الله حق شناس

12 بهمن 1392 توسط نورالزهراء (س)

«در اوايل دوران درس وتحصيل، به ناراحتي سينه دچار شده بودم، حتي گاه از سينه‎ام خون مي آمد. سل، مرض خطرناك آن دوران بود، و بيماري من احتمال سل داشت، و دكتر و دارو تأثير نمي‎كرد. يك روز تمام ذخيره هاي خود را كه از كار برايم باقي مانده بود، (حقوق، روزي يك ريال مي شد؛ نيمي از آن را خرج و نيم ديگر را ذخيره مي كردم) صدقه دادم. شب هنگام در عالم رؤيا حضرت ولي عصر عجل‎ا… تعالي فرجه را زيارت كردم، و به ايشان التجا بردم. دست مبارك را بر سينه‎ام كشيد، و فرمود: اين مريضي چيزي نيست ، مهم مرض‎هاي اخلاقي آدم است، و اشاره به قلب مي فرمود. بيماري سينه بهبود يافت.
آيت ا… حاج ميرزا عبدالكريم حق‎شناس تهراني در سال 1298  شمسي در خانواده اي متدين در تهران متولد شدند. نام پدرشان علي و نام خانوادگي‎شان صفاكيش بود. پدر در فرمانداري آن روز تهران صاحب منصب بود و به همين جهت به علي‎خان شهرت داشت. او سه فرزند داشت: ولي، كريم و رحيم. منزل مسكوني پدریشان در خيابان عین الدوله يا ايران كنوني قرار داشت كه جزو محلات نجيب تهران حساب می شد. پدر در  ايام صباوت فرزندان خويش وفات يافت؛ ولي مادرشان تا آن زمان كه ايشان به سن پانزده شانزده سالگي برسند در قيد حيات بود.

عنایت امیرالمونین علی (ع) به مادر آیت الله حق شناس

از مادر بزرگوارشان به نیکی ياد می کردند، و براي او طلب مغفرت داشتند، و خود را وامدار ايشان می‌دانستند. می‌فرمودند: «مادرم سواد نوشتن و خواندن نداشت؛ اما به خوبی قرآن و مفاتيح را می‌خواند، و حتي آيات مبارکۀ قرآن را در ميان كلمات ديگر تشخيص می‌داد. او اين فهم وشناخت را به خوابي كه از امام امیرالمؤمنین عليه‎السلام ديده بود، مربوط می‌دانست. در آن رؤيا ايشان حضرت وصي (عليه‎الصلوه والسلام) را ديده بود كه به او دو قرص نان می‌دهند. يكي از آن‎ها را شيطان می‌رباید؛ اما او موفق می‌شود كه ديگري را حفظ كرده و بخورد. بعد از اين كه صبح از خواب برخاسته بود، ديگر می‌توانست قرآن را بشناسد، و بخواند.»

زندگینامه آیت الله حق شناس به قلم حجت الاسلام جاودان/مشرق نیوز

 1 نظر

ماجرای گرزهای آتشینی که آیت‌الله سیدجمال‌الدین را ترساند.

07 بهمن 1392 توسط نورالزهراء (س)



nt> Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ” UnhideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

ayout v:ext="edit">

مرحوم‌ آيت‌الله‌ آقاي‌ سيّد جمال‌‌الدّين‌ گلپايگاني‌‌(ره) از علماء و مراجع‌ تقليد نجف‌ بودند و از شاگردان‌ برجسته‌ مرحوم‌ آيت‌الله‌ نائيني‌، که در علم و عمل زبانزد خاصّ و عام بود. در احوال معنوی ایشان آورده‌اند همسايگان‌ از صداي‌ مناجات‌ و گريه ايشان‌ حكايات بسیاری دارند، صحيفه سجادیه‌ کتاب بالینی ایشان بود، آهش‌ سوزان‌، و اشكش‌ روان‌، و سخنش‌ مؤثّر، و دلي‌ سوخته‌ داشت‌.

*ماجرای عجیب تخت فولاد

مرحوم آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی(ره) نقل می کند، دوران‌ جواني‌ در اصفهان‌ نزد دو استاد بزرگ‌: مرحوم‌ آخوند كاشي‌ و جهانگير خان‌، درس‌ اخلاق‌ و سير و سلوك‌ مي‌آموختم، به‌ من‌ دستور داده‌ بودند، شبهاي‌ پنجشنبه‌ و جمعه‌ بروم‌ بيرون‌ از اصفهان‌، در قبرستان‌ تخت‌ فولاد قدري‌ در عالم‌ مرگ‌ و ارواح‌ تفكّر كنم‌ و مقداري‌ هم‌ عبادت‌ كنم‌ و صبح‌ برگردم‌.

لذا آخر هفته، يكي‌ دو ساعت‌ در بين‌ قبرها و در مقبره‌ها تفكّر مي‌نمودم‌ و بعد چند ساعت‌ استراحت‌ نموده‌، و سپس‌ براي‌ نماز شب‌ و مناجات‌ بر مي‌خاستم‌ و نماز صبح‌ را مي خواندم‌ و پس‌ از آن‌ به‌ اصفهان‌ مي‌آمدم‌.

شبي‌ از شبهاي‌ زمستان‌، هوا بسيار سرد بود، برف‌ مي‌آمد. براي‌ تفكّر در ارواح‌ ساكنان‌ وادي‌ آن‌ عالم‌، از اصفهان‌ حركت‌ كردم‌ و به‌ تخت‌ فولاد آمدم‌، در يكي‌ از حجرات‌ خواستم‌ دستمال‌ خود را باز كرده‌ چند لقمه‌اي‌ غذا بخورم‌ و بعد بخوابم‌، تا نيمه‌ شب‌ برنامه‌های خود را اجرا کنم.

در اين حال‌ دَرِ مقبره‌ را زدند، جنازه‌اي‌ را كه‌ از ارحام‌ و بستگان‌ صاحب‌ مقبره‌ بود در مقبره گذاشتند و شخصی برای او تا صبح قرآن خواند، وقتی قاري‌ قرآن‌ مشغول‌ تلاوت‌ شد.

همينكه‌ دستمال‌ را باز كرده‌ و مي‌خواستم،‌ مشغول‌ خوردن‌ غذا شوم‌، ديدم‌ ملائكة‌ عذاب‌ آمدند .

عين‌ عبارت‌ خود آن‌ مرحوم‌ است‌: «چنان‌ گرزهاي‌ آتشين‌ بر سر او مي‌زدند كه‌ آتش‌ به‌ آسمان‌ زبانه‌ مي‌كشيد، و فريادهائي‌ از اين‌ مرده‌ بر مي‌خاست‌ كه‌ گوئي‌ تمام‌ اين‌ قبرستان‌ عظيم‌ را متزلزل‌ مي‌كرد. نمي‌دانم‌ اهل‌ چه‌ معصيتي‌ بود؛ آیا از حاكمان‌ جائر و ظالم‌ بود كه‌ اينطور مستحقّ عذاب‌ بود؟ یا …، قاري‌ قرآن هیچ‌ اطّلاعي‌ از این عذاب نداشت‌؛ آرام‌ بر سر جنازه‌ نشسته‌ و قرآن تلاوت می‌کرد.

از مشاهده‌ اين‌ منظره‌ از حال‌ رفتم‌، بدنم‌ لرزيد، رنگم‌ پريد. و اشاره‌ می‌کردم به‌ صاحب‌ مقبره‌ كه‌ در را باز كن‌ من‌ مي‌خواهم‌ بروم‌، او نمي‌فهميد؛ هرچه‌ مي‌خواستم‌ بگويم،‌ زبانم‌ قفل‌ شده‌ و حركت‌ نمي‌كرد!

بالاخره‌ به‌ او فهماندم‌: در را باز كن‌؛ مي‌خواهم‌ بروم‌. گفت‌: آقا! هوا سرد، برف‌ روي‌ زمين‌ را پوشانيده‌، در راه‌ گرگ‌ است‌، تو را ميدرد! هرچه‌ مي‌خواستم‌ به او بفهمانم‌ كه‌ طاقت‌ ماندن‌ ندارم‌، او درک نمي‌كرد.

به ناچار خود را به در اطاق‌ كشاندم‌، در را باز كرد و من‌ خارج‌ شدم‌. و تا اصفهان‌ با آنكه‌ مسافت‌ زيادي‌ نيست،‌ بسيار به‌ سختي‌ آمدم‌ و چندين‌ بار به‌ زمين‌ خوردم به حجره. آمدم‌ يك‌ هفته‌ مريض‌ بودم‌، مرحوم‌ آخوند كاشي‌ و جهانگيرخان‌ مي‌آمدند حجره‌ و به‌ من‌ دوا مي‌دادند و جهانگيرخان‌ براي‌ من‌ كباب‌ باد ميزد و به‌ زور به‌ حلق‌ من‌ فرو مي‌برد، تا كم‌كم‌ قدري‌ قوّت گرفتم‌.

منبع: معادشناسی علامه طهرانی

 نظر دهید »

نکته اخلاقی از آیت الله عبدالله فاطمی نیا

09 دی 1392 توسط نورالزهراء (س)

nt> Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> UnhideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

ont-family: "Tahoma","sans-serif";” lang="AR-SA"> هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم میایند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم. 

شیعیان امیرالمومنین نزد خدا عزیز هستند. اینها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مساله والدین، مساله غیبت و حسن خلق و…. را رعایت کنند، این انوار هر روز به در خانه شان می آید. 

منتها ما چه می کنیم؟ این انوار را حفظ نمی کنیم. از یکی از بزرگان علما که با آشیخ حسنعلی(نخودکی اصفهانی) محشور بود، پرسیدم ایشان چگونه به این مقام نزد خدا رسیدند؟ آن ولی خدا جواب داد: “ایشان هرچه بدست می آورد نگه می داشت.” ولی ما انوار را ضایع می کنیم. شب بلند می شود نماز شب می خواند، صبح می نشیند غیبت می کند. نور نماز شب رفت. با یک حرف تلخ این نورها از بین می رود.

منبع:اخلاق وعرفان-سایت اسدالله الغالب

 نظر دهید »

داستانی که باید با خواندنش تب کرد

23 آذر 1392 توسط نورالزهراء (س)

سيد عبدالكريم نيلى نجفى در ابواب فضايل حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام به مناسبتى از والدش نقل كرده كه…

سيد اجل اكمل مؤ يد، علامه نحرير بهاء الدين سيد على بن سيد عبدالكريم نيلى نجفى كه جلالت شاءنش بسيار و مناقبش بى شمار است و تلميذ شيخ شهيد و فخر المحققين است در كتاب «انوار المضيئة» در ابواب فضايل حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام به مناسبتى اين حكايت را از والدش نقل كرده که:
در قريه نيله كه قريه خوشان باشد شخصى بود كه توليت مسجد آن قريه با او بود روزى از خانه بيرون نيامد، او را طلبيدند عذر آورد كه نمى توانم ، چون تحقيق كردند معلوم شد كه بدن او با آتش سوخته غير از دو طرف رانهاى او تا طرف زانوها و ديدند درد و الم او را بى قرار كرده، سبب آنرا از او پرسيدند، گفت : در خواب ديدم كه قيامت برپا شده و مردم به داخل جهنم مى ريزند و من از آن كسانى بودم كه مرا به بهشت فرستادند همين كه رو به بهشت مى رفتم به پلى رسيدم كه عرض و طول آن بزرگ بود، گفتند كه اين صراط است پس از آن عبور كردم و هر چه از آن طى مى كردم عرضش كم ، و طولش بسيار مى شد تا رسيد بجائى كه مثل تيزى شمشير شد، در زير آن نگاه كردم ديدم كه وادى بسيار بزرگى است و در آن آتش ‍ سياهى است ، و در آن ، جمره هايى مثل قله كوهها، و مردم بعضى نجات مى يابند و بعضى در آتش مى افتند.
و من شروع كردم به لرزيدن مثل كسى كه بخواهد بيفتد تا خود را رسانيدم به آخر صراط، به آنجا كه رسيدم نتوانستم خوددارى كنم كه ناگاه در آتش افتادم و در ميان آن فرو رفتم، پس خود را رساندم به كنار وادى و هر چه دست انداختم دستم به جايى بند نشد و آتش با قوت جريان خود، مرا به پايين مى كشيد و من استغاثه مى كردم ، عقل از من پريده بود، پس ملهم شدم به آنكه گفتم : يا على بن ابى طالب ، پس نظر افكندم ديدم مردى به كنار وادى ايستاده ، در دلم افتاد كه او على بن ابى طالب علیه السلام است .
گفتم اى آقاى من ، يا اميرالمؤ منين ، فرمود: دست خود را بياور نزديك ، پس دست خود را به جانب آن حضرت ، دراز كردم پس ‍ دستم را گرفت و كشيد و مرا بيرون آورد و با دست خود آتش را از دو طرف رانم دور كرد در اين محل وحشت زده از خواب جستم و اين حال خود را ديدم كه مى بينيد سالم نمانده بدن من از آتش مگر آنجائى كه امام دست ماليده ؛ پس مدت سه ماه مرهم كارى كرد تا سوخته ها بهتر شد. و بعد از آن كم بود كه نقل كند اين حكايت را جهت احدى مگر آنكه تب مى گرفت او را .

 نظر دهید »

من رفتني ام!

18 آذر 1392 توسط نورالزهراء (س)

اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتني ام!
گفتم: يعني چي؟
گفت: دارم ميميرم
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گول ماليد سرش
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
ماشين عروس که ميديدم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
گفت: بيمار نيستم!
گفتم: پس چي؟
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن: نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي مارفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد

 نظر دهید »

خاصیتی از سوره یس نقل از امام زمان علیه السلام:

11 آذر 1392 توسط نورالزهراء (س)

شخصی از بندگان خدا در شهر یزد گرفتاری سختی داشت خدمت حضرت صاحب الزمانارواحنا فدا مشرف می شود ولی آن بزرگوار را نمی شناسد حضرت به او فرموده بودند :

سوره یس را بخوان چون به کلمه مبین که در شش مورد آمده رسیدی حاجت خود را نیت کن و پس از قرائت سوره نیز حاجت خود را درخواست کن تا خداوند دعای تو را مستجاب نماید.

او گفت : چون در سوره یس نگاه کردم دیدم کلمه مبین در هفت مورد ذکر شده تعجب کردم اما با تامل دقت کردم فهمیدم در شش مورد بدون الف و لام است ( مبین ) و در یک مورد همراه با آن می باشد ( المبین ) سپس گفت سوره را همان طوری که حضرت فرموده بود خواندم و خداوند نیز دعایم را مستجاب کرد.

منبع : صحیفه مهدیه صفحه ۴۱۲ و ۴۱۳

 1 نظر

سفارش مکرر آیت الله بهجت به طلاب

11 آذر 1392 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> ideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ />

 1 نظر

بزرگترین مسئولیّت والدین از نگاه امام سجاد (ع)

11 آذر 1392 توسط نورالزهراء (س)

e="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">والدین باید با الهام از مکتب اهل بیت (ع) به زبان ساده قابل فهم ،فرزند را با خدا ونعمت های الهی آشنا سازند. لقمان حکیم به فرزندش فرمود: فرزندم ! … در ملکوت آسمانها و زمین وکوه ها و هرچه خداوند آفریده بسیار بیندیش،زیرا تفکر و تدبر در جهان هستی بهترین پند دهنده و بیدار کننده قلب توست.

نکته: وظیفه من مادر :آموختن اینکه خداوند در همه حال ناظر به اعمال ماست موجب میشود فرزندمان در خلوتهایش نیز مراقب اعمال خویش باشن.

س.امیری

 

 نظر دهید »

هر زمان و هرمکان، یک دعا!

09 آبان 1392 توسط نورالزهراء (س)
سیره ی عملی حاج آقا فخر تهرانی، اینطور بود که ساعتی به طلوع و ساعتی به غروب آفتاب، با کسی حرف نمی زد و فقط جواب سلام را می داد. در صحن حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) می ایستاد و زیارت «سلام الله الکامل التام…» یا زیارت امین الله یا دعاهای دیگری را می خواند و توصیه می کرد:
«بعد از هر نماز، دعای «اللهم عرفنی نفسک…» را بخوانید و در جمکران، دعای «اللهی عظم البلا…» را تلاوت کنید. صبح های دوشنبه و پنجشنبه، خطاب به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) آیه 88 سوره یوسف* را بخوانید.».



*آیه 88 سوره یوسف:
… يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ

… اى عزيز، به ما و خانواده ی ما آسيب رسيده است و سرمايه اى ناچيز آورده ايم. بنا بر اين پيمانه ما را تمام بده و بر ما تصدّق كن كه خدا صدقه دهندگان را پاداش مى دهد. (ترجمه فولادوند)

منبع:
نورمحمدی، محمد جواد، ناگفته های عارفان، ص 141- 155.

 نظر دهید »

معرفتی ازعلمای زنجانی

09 آبان 1392 توسط نورالزهراء (س)

آخوند ملا قربانعلی

آخوند در باره مطالعاتش می‌گفته: برای من ایام تعطیل مفهومی نداشت. و در باره استراحتش می‌گفته: بادیه یا دیگ منفذداری را در حالی که پیه سوزی زیرش قرار می‌دادم و در مقابل خود قرار می‌دادم، و مدت خواب من اختصاص به دقایق یا ساعتی داشت که آن ظرف گرم گردد و مرا از خواب بیدار سازد که باز مطالعه‌ام آغاز شود. ایام تحصیل نجف روزهای تحصیل را جائی نرفته و در مدرسه می‌ماندم، پیش ‍ از رسیدن روز تحصیل در طول هفته ضمن درس و بحثی که داشتم مواظب طلاب بودم و دقت می‌کردم که آنان چه کتابی و کدام قسمت آن را درس ‍ می‌گیرند؟ آنگاه روزهای تعطیل همان قسمتها را بدقت مرور می‌کردم تا اگر در روزهای تحصیل اشکال یا سؤ الی از من شد در جواب عاجز نمانم.

مشروطه خواهان مخالف آخوند در عصر مشروطیت مزاحم او بوده و خانه او را به آتش کشیدند.آنها وقتی که قدرت یافتند آخوند را به کاظمین منتقل کرده و او را در آنجا مسموم کردند.آخوند در اثر سم وفات کرد و جنازه او را در رواق غربی در همانجایی که قبر شیخ مفید است به خاک سپردند.

منبع:پورتال استان زنجان

 1 نظر

تاثیر اندیشه به گناه

28 مرداد 1392 توسط نورالزهراء (س)

 

 یکی از تفاوت های گناه با قوانین اجتماعی و قوانین مذهبی در این است که در اجتماع، تمامی مجازات ها برای نفس عمل(عمل انجام شده) در نظر گرفته می شود و همه توجه به روی عمل تحقق یافته است؛ یعنی کسی که کاری مخالف قوانین شرعی و اجتماعی انجام دهد، تحت پیگردهای کیفری و حقوقی قرار می گیرد.

اگر شما فکر سرپیچی از قوانین راهنمایی و رانندگی را داشته باشید، کسی شما را به خاطر این افکار مجازات نمی کند؛ زیرا اصلا کسی قادر نیست به افکار و ذهنیات شما دسترسی پیدا کند مگر اینکه خودتان افکارتان را بیان کنید. باز هم در صورت بیان افکار، کسی برای شما جریمه ای در نظر نمی گیرد. زمانی این جریمه برایتان نوشته می شود که شما در عمل کاری خلاف مقررات انجام داده باشید.
اما در دین اسلام تلاش های بسیاری شده تا از فکر و اندیشه گناه و لغزش هم جلوگیری شود، چون بر این باور است که اندیشه گناه، شخص را به گناه وادار می کند و کسی که اندیشه گناه را درسر می پروراند، تدریجا فردی گناه کار می شود. امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) می فرمایند:
“فکر و اندیشه تو درباره گناه تو را به افتادن در آن می کشاند."(1)
وقتی شما به افکار مثبت و خوب فکر می کنید، نشاط و شادابی روحیه و جسم شما را فرا می گیرد. عکس همین برای افکار خراب و گناه صادق است. وقتی دائما به گناه می اندیشید، در ذهن خود مقدمات انجام آن را فراهم می کنید و در ذهن خود، در مقام عمل قرار می گیرید. همین امر به مرور زمان آن شادابی، صفا و پاکی روح شما را از بین می برد و کم کم به عمل شما هم سرایت می کند.
از آن جا که اسلام مجازات و پاداش اعمال را بر پایه اندیشه و نیت های فرد بنا نهاده است، در صدد آن است که به طور کلی تمامی سرچشمه های بدی و گناه را حتی از افکار آدمی خشک کند. با توجه به احادیث و روایات در اسلام،” نیت انسان بهتر از عملش است و نیت شخص گناهکار (وبدکار) بدتر از کار او می باشد، و هر انسانی بر اساس نیت خود کار می کند و پاداش می بیند."(2)و “خداوند در روز قیامت، مردم را براساس اندیشه ها و نیت های قبلی آنان محشور می کند."(3)
پاداش و کیفر اعمال انسان بر اساس نیت ها و اندیشه های آن ها است و هر انسانی فقط از آن چیزی که نیت کرده است بهره مند می شود.(4) امام سجاد(علیه السلام) می فرمایند:
“هیچ عملی جز به خاطر نیت و اندیشه آن پذیرفته نمی گردد."(5)

چرا اندیشه بهتر از عمل است؟
زید شحام می گوید:” به امام صادق(علیه السلام) گفتم: من از شما شنیدم که فرمودید: “نیت شخص مؤمن بهتر از عمل او است.” چگونه نیت از عمل بهتر می شود؟ امام(ع) فرمودند:"به این جهت که عمل گاهی به منظور ریا و خودنمایی به مردم انجام می گیرد؛ ولی نیت خالص برای پروردگار جهانیان است، برای همین خداوند عزوجل بر نیت، آن چنان عطا و بخششی می کند که بر عمل انجام نمی دهد. و جهنمیان برای همیشه در جهنمند چون که نیت های آنان در دنیا این بود که اگر همیشه در دنیا باشند از خداوند نافرمانی بکنند، و بهشتیان نیز در بهشت جاودانند به خاطر اینکه نیت هایشان در دنیا این بود که اگر همیشه زنده باشند از خداوند اطاعت نمایند. و هر دو گروه به خاطر نیت هایشان در جهنم و بهشت جاودانند."(6)

تأثیر اندیشه گناه
حضرت مسیح(علی نبینا و عیله السلام) به پیروان خود می فرمایند:
” موسی بن عمران(علی نبینا و علیه السلام) به شما دستور داد زنا نکنید. و من به شما امر می کنم که فکر زنا را نیز در خاطر نیاورید، چه رسد به اینکه عمل زنا را انجام دهید. هر کس فکر زنا کند مانند کسی است که در عمارت زیبا و رنگ آمیزی شده ای آتش روشن کند؛ که در این صوردت دود آتش رنگ خانه را تباه کند اگر چه خانه نسوزد."(7)

سخن پایانی
امام صادق(ع) در مورد تأثیر اندیشه به گناه می فرمایند:
“گاهی مؤمن اندیشه گناه می کند و همان سبب محروم شدن او از روزی می گردد."(8)

پی نوشت
1.غرر الحکم، ترجمه نگارنده، ج2، ص 296.  
2. رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)؛ محاسن،برقی،ص 260.
3. امام صادق(علیه السلام)؛ همان.ص 262.
4. رسول خدا(ص)؛ وسایل الشیعه، ج 1، ص 68.  
5. وسایل الشیعه، ج1، ص 67.
6.همان.
7.بحارالانوار،ج1،ص 331.
8.همان،ج73، ص 358.

منبع:  رسولی محلاتی، سید هاشم؛ کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن، ویرایش دوم، مؤسسه بوستان کتاب قم، 1382، صص26-30

 نظر دهید »

خاطره ای از دوست عزیزم فاطمه:

21 مرداد 1392 توسط نورالزهراء (س)


یکی از دوستام خیلی اذیتم میکرد درسکوت ودر تنهایی ام نفرینش میکردم به طوری که هرگاه اورا میدیدم قلبم هری میریخت از او بیزار بودم .به توصیه استادم در نماز شب مدتی اورا جزء 40مومن باید دعا میکردم .هرشب از اولین دعا اسم او جزء نفرات بود ولی درذهنم کنارش میزدم تا در چهلمی با بی میلی اسمش را میاوردم.بعداز مدتی دیگر از اهانت های او نه تنها ناراحت نمی شدم بلکه دلم به حالش میسوخت ومرتب با تمام وجودم براش دعا میکردم شاید باور نکنید دیگر با هم دوست شدیم ودیگر کنیه ای از اوندارم…
نتیجه : هیچگاه درحق کسانی که به ما بدی میکنند مقابله به مثل نکنیم وبا خوبی و رفتار خوب میتوانیم دیگران را تغییر دهیم .                  z.s

 نظر دهید »

هفت داستان هفت نکته اخلاقی هفت درس زندگی

20 مرداد 1392 توسط نورالزهراء (س)

داستان دوم: معجون مهر
دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا ســــمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر ســــم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا ســــم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا ســــم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم ســــم نبود بلکه ســــم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است.

نتیجه: دل چو به مهر تو مصفا شود، دیگر از آن کینه سراغی مباد                                       z.s


 2 نظر

سفر آسمانی

13 مرداد 1392 توسط نورالزهراء (س)

 


«رمضان»، ضيافت نور و مائده «تقوا» است.دعوتي است به بازيافتن «خود گمشده»،

پنجره‌اي است رو به توبه و طاعت،فصلي است که نهال ايمان ثمر مي‌ دهد، باغ باور شکوفه مي‌روياند و مزرعه عقيده به برگ و بار مي‌نشيند.

اگر ماه رمضان را «آغاز سال» دانسته‌اند، آغازي بر يک تولد دوباره در مسير پاکي و خداجوايي است، اول سال ايمان و مبدأ حرکت به سوي رضاي الهي و چرخش بر مدار توحيد براي خودسازي است.

ماه رمضان، «عيد» است.عيد «کفّ نفس» و «کنترل خواسته ‌ها» و «مهار زدن بر تمنيات نفس»

و سپردن زمام «دل» به دست «دين».و… «فطر» در پايان اين فصل روشنايي، موسم چيدن ميوه‌هاي فلاح و رستگاري است که از «فطرت» مي‌جوشد و مي‌شکفد.

عيد رمضان، شکرانه تفضلات الهي است،سپاس نعمتي است که در اين ماه و شب‌هاي قدر و قدرآفرين آن، بر بندگان نازل مي‌شود.


منبع: وب قرآن                                                                             m.s  

 1 نظر

هفت داستان هفت نکته اخلاقی هفت درس زندگی

13 مرداد 1392 توسط نورالزهراء (س)

 

 

 

اعتماد

 

تلفن زنگ زد و خانم تلفنچی گوشی را برداشت و گفت : “واحد خدمات عمومی، بفرمائید.”

شخصی که تلفن کرده بود ساکت باقی ماند. خانم تلفنچی دوباره گفت : “واحد خدمات عمومی، بفرمائید.” اما جوابی نیامد و وقتی می خواست گوشی را بگذارد صدای زنی را شنید که گفت : “آه، پس آنجا واحد خدمات عمومی است. معذرت می خواهم، من این شماره را در جیب شوهرم پیدا کردم اما نمی دانستم مال چه کسی است”

فکرش را بکنید که اگر تلفنچی بجای گفتن “واحد خدمات عمومی” گفته بود “الو” چه اتفاقی می افتاد!

نتیجه:

در هر رابطه ای اعتماد  بسیار با اهمیت است. وقتی اعتماد از بین برود رابطه به پایان خواهد رسید . فقدان اعتماد به سوء ظن می انجامد، سوء ظن باعث خشم و عصبانیت میشود ، خشم باعث دشمنی می شود و این دشمنی  منجر به جدائی.

هفته بعد منتظر داستان بعدی باشید…                                                                                              z.s

 1 نظر

ندای فرشته درشبهای ماه رمضان

02 مرداد 1392 توسط نورالزهراء (س)

 

پیغمبرخدا(ص) می فرمایند: اين شبها يكي از ملائكه با عظمت پروردگار هر شب ندا مي كند.مخصوصا شبهاي قدر پيغمبر(ص) مي فرمايند ندا مي كند «هل من سائل» آيا كسي درخواستي دارد حاجتي دارد هر كس حاجتي دارد من حاجتش را روا مي كنم، يكي از اين نداهايي كه اين فرشته الهي مي كند «هل من مستغفر» آيا كسي بیدار شده است گناهانش را بياد آورد و بگويد خدايا بد كردم، غلط كردم، نفهميدم سعي مي كنم خوب شوم توبه كنم ديگر مثل گذشته نباشم «هل من مستغفر» بعد اين فرشته الهي دو دعا ميكند دعايش چيست؟ مي گويد «اللهم اعط كل منفق خلفا» خدايا هر كس در ماه مبارك انفاق ميكند جايگزين كن از كارهاي مهم اول درخواست از خدا يكي از كارهاي مهم در اين شبهاي قدر استغفار، يكي دیگر از كارهاي مهم انفاق في سبيل الله است. جواني مي خواهد ازدواج كند يك كسي ديه اي دارد يك گره اي در كارش است قرض دارد بيچاره است ما هم امكانات و مكنتي داريم توانايي داريم آبرويي داريم يك گره اي از کار يك مسلماني باز كنيم تا مشمول اين دعا شويم. مي گويد «خدايا اللهم اعط كل منفق خلفا» خدايا هر چه انفاق كرده است تو جايگزينش كن «واعط كل منسك تلفا» هر كس كناست كرده ، هر كس بخل كرده است خدايا مالش را تلف كن، اين فرشته اين درخواست را مي كند بالاخره اين شبها بياييم با خدا پيمان ببنديم با اميرالمومنين (ع) پيمان ببنديم با امام زمان (عج) پيمان ببنديم سرنوشت خودمان به دست خودمان است. با اخلاق خوب، با بندگي و عبادت خوب، با گذشت خوب سرنوشت خودمان را رقم بزنيم.

خطبه های نماز جمعه به امامت حجة الاسلام ابراهیمی امام جمعه بافت مورخ 90/5/28

م.ص

 3 نظر

در فاعلاتن نمانیم

29 تیر 1392 توسط نورالزهراء (س)

 

“او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد.در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد. او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد…
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیرممکن است!
در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت.. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواریوم نیز نرفت !!! میدانید چـــــرا ؟ دیوار شیشه‌اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود !
باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور !”

تا زمانی که باورهای ما محدود باشد توقع کارهای بزرگ از خودمان بی معناست و فقط در مرحله خیال می ماند. طلبه ای که آرمانهای بزرگی داشته باشد در فاعلاتن فاعلاتن نخواهد ماند و خواهد توانست علم خود را به روزرسانی کند  قدرت اندیشیدن و تصمیم گیری در مسائل مستحدثه را می یابد و در نتیجه چون باوری از جنس نامحدودیت دارد به اهداف عالی خود خواهد رسید.

یادمان باشد انسان های بزرگ مدیون باورهای متعالی شان هستند.

 1 نظر

حاج شیخ عباس قمی وعشق به مطالعه

22 تیر 1392 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> UnhideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ /> ayout v:ext="edit">

ن شد .
در اين حال يك ماشين سوارى كه از همان راه مى رفت ديد شخصى در ميان بيابان مشغول نوشتن است ، از باب ادب توقف كرده و با يك دنيا احترام آقا را رسوا نمود. وقتى كه مقدارى راه آمدند ديدند ماشين قبلى تصادف كرده و راننده آن كه اين تصادف را نتيجه پياده كردن و جسارت به شيخ عباس ‍ مى دانست از ايشان عذر خواهى كرد.
مرحوم محدث قمى عشق زيادى به مطالعه داشت و در اين راه موفق بود و هرگاه با دوستانش كه از علما بودند به باغى در اطراف مشهد مى رفتند ، همين كه صرف غذا به پايان مى رسيد، به گوشه اى خلوت مى رفت و مشغول مطالعه مى شد. برخى از تاليفاتش يادگار همين اوقات و لحظات و سفرهاى كوتاه وى بوده است ، او لحظه اى از وقتش به هدر نمى رفت . و عمر با بركتى داشت . يكى از دوستانش نقل كرد: تا صرف غذا به پايان مى رسيد شيخ قلم و كاغذ بر مى داشت و مى نوشت ما مى گفتيم حاج شيخ صبر كن قدرى صحبت كنيم مى فرمود: شما مى رويد و اينها مى ماند.

منبع :مردان علم درمیدان عمل ج5

مولف:سیدنعمت الله حسینی  (م.ص)

 1 نظر

حمیده راوابستگی به رجال است.

22 تیر 1392 توسط نورالزهراء (س)

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 yles DefLockedState="false” DefUnhideWhenUsed="true” DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″ LatentStyleCount="267″> UnhideWhenUsed="false” QFormat="true” Name="heading 1″ /> ayout v:ext="edit">

در رياض العلماء گفته است : حميده (دختر ملا محمد شريف ) از بانوان فاضله عالمه بوده است . آموزگار زمان خودش و بيناى به علم رجال ، پاكيزه كلام ، باقيمانده فضلاى بزرگوار و پرهيزگار بين مردم بوده است ، حواشى و تدقيقات بر كتب حديث مانند استبصار شيخ طوسى و غير آن دارد كه بر غايت فهم و دقت و فهم و اطلاع او دلالت دارند مخصوصا در احوال رجال .
او به شوخى مى گفت : حميده را وابستگى به رجال است (يعنى علم رجال ). پدرش ملا محمد شريف رويدشتى اصفهانى عالم صالح از مشايخ علامه مجلسى و از تلامذه شيخ بهائى است و اين دختر شاگرد پدرش بوده و او را ثنا مى گفت و از شگفتيها اينكه او را بخواست مادرش به مردى نادان و احمق از خويشان و همدهى هايش تزويج كردند و اين بانو در همان اوران سنه (1087) وفات يافت واين مخدره را دخترى بود بنام فاطمه كه آنهم عالمه و فاضله و عابده و پرهيزكار بوده . آن مخدره را نيز به يك مردى احمق بدتر از بيابانيها ترويج كردند كه در حماقت مثل شوهر مادرش بلكه بدتر ديوانه بود.
در كتب تراجم مثل اعيان الشيعه اين مخدره را فاطمه بنت حميده رويدشتى آورده اند، به علت همان فضل و كمال مادر و جهالت و حماقت و كمنامى پدر بوده است .

مردان علم در ميدان عمل (جلد پنجم )

مؤلف : سيد نعمت الله حسينى

م.ص

 نظر دهید »

ارزش تعلیم مسأله دینی

12 تیر 1392 توسط نورالزهراء (س)

زنى به خدمت حضرت زهرا سلام الله عليها رسيد،عرض كرد:مادر پيرى درام كه راجع به مسائل دينى چند سوال داشت و مرا بخدمت شما فرستاد تا بپرسم آنگاه تا ده مسئله سوال كرد و حضرت صديقه جوابش را مى فرمود تا اينكه آن زن از كثرت پرسش نزد خود شرمنده شد و عرض كرد:ديگر شما را به زحمت نمى اندازم حضرت فرمود:هر چه مى خواهى بپرس اگر چنانچه به كسى صد هزار دينار طلا بدهند و باو بگويند بار سنگينى را حمل كند آيا با اين وصف خسته مى شود ؟ عرض كرد: نه فرمود:در جواب هر مساله اى كه من بتو مى گويم بيشتر از فاصله زمين و عرش كه پر از لولو باشد به من پاداش مى دهند،پس من از كسى كه بار سنگينى را حمل مى كند راحت ترم چون مزد من خيلى بيشتر از اوست از پدرم پيغمبر صل الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود:((هنگاميكه علماء شيعه محشور مى شوند به هر يك از آنها باندازه علم و جديتش در راه ارشاد بندگان از خلعت هاى كرامت خدا جايزه مى دهند بطورى كه به يكى از شاگردان هزار هزار حله نور داده مى شود آنگاه منادى از طرف خدا ندا مى كند،اى آنهائى كه كفالت و سرپرستى آل محمد را مى كرديد،و هنگاميكه به پدران خود ( يعنى به پيغمبر و ائمه عليهم السلام )دسترسى نداشتند از ايشان نگهدارى مى كرديد،اينك شاگردان شما نزد شمايند از اين خلعتها بآنها بدهيد،پس آن عالمان به هر يك از شاگردان خود باندازه اى كه علم آموخته خلعت مى دهند آنگاه خداوند خطاب مى فرمايد:
خلعتهاى كه به شاگردان داده اند بآنها بازگردانند بطورى مى شود كه خلعت بعضى از شاگردان به صد هزار مى رسد و به همين طريق آنها نيز شاگردان خود باندازه اى كه علم آموخت اند مى دهند خداوند طلب مى فرمايد دو برابر آن اندازه كه به شاگردان خلعت داده اند بآنها بدهند همين طور آن شاگردانى كه بشاگردان خود خلعت داده اند نصيب و مقدرشان دو برابر مى شود ))در اين هنگام حضرت فاطمه سلام الله عليها با آن زن فرمود:متوجه باش يك تا از اين خلعتاهى نور هزار هزار برابر بهتر است از آنچه كه خورشيد بر آن تابيده ،بلكه اصلا قابل مقايسه نيستند،چگونه مى توان مقايسه كرد در حال كه لذائذ و بهره هاى دنيا تمام با آلام و ناراحتى ها آميخته است .

                م.ص                          منبع:مردان علم در ميدان عمل (جلد اول)
مؤ لف : سيد نعمت الله حسينى

 1 نظر

موعظ عالم بی عمل بی اثر است.

12 تیر 1392 توسط نورالزهراء (س)
  قال ابوعبدالله عع :ان العالم اذا لم يعمل بعمله زلت موعظته عن القلوب كما يزل المطر عن الصفا
امام صادق عليه السلام فرمود:(( عالمى كه عمل نمى كند موعظ او از قلب شنونده مى رود همانند بارانى كه از كوه صفا مى ريزد و مى رود.

منبع:مدان علم درمیدان عمل

مولف:سیدنعمت الله حسینی

 نظر دهید »

خواب شیخ مفید

12 تیر 1392 توسط نورالزهراء (س)

شيخ مفيد شبى در خواب ديد كه در مسجد ((كرخ )) كه از مساجد بغداد است نشسته ،صديقه كبرى فاطمه زهرا سلام الله عليها دست حسنينى عليهما السلام را گرفته به نزد شيخ مفيد آمد و فرمود :((يا شيخ علمهما الفقه ))شيخ بيدار شد و در حيرت افتاد كه اين چه خوابى است و مرا چه به اينكه امام را تعلم نمايم و خواب ديدن ائمه معصومين عليم السلام هم خواب شيطانى نيست پس صباح همان شب به همان مسجد كه در خواب ديده بود رفت و در آنجا نشست به ناگاه ديد كه مادر سيد مرتضى همراه كنيزان كه دور او را گرفته بودند و دست سيد مرتضى و سيد رضى را گرفته بود آمد و به نزد شيخ مفيد رسيده گفت :((يا شيخ علمهما الفقه ))شيخ تعبير آن خواب را فهميد و در احترام اين دو سيد بزرگوار كمال مبالغه مى كرد.
معروف است كه زنها به مادر سيد بن مى گفتند: خوش به حالت با اين فرزندان عالم و صالحى كه داراى. آن خانم درجواب مى گفته :من هيچ وقت بدون وضو به اينها شير نداده و از وقتى كه به آنها حامله شدم مواظب بودم كه هميشه پاك باشم .

(م.ص )                  منبع:مردان علم در ميدان عمل (جلد اول)
مؤ لف : سيد نعمت الله حسينى

 1 نظر

مقام بارز اسلام شیخ عزالدین حسینی زنجانی

05 خرداد 1392 توسط نورالزهراء (س)

مرحوم آیت الله سید محمدحسین حسینی تهرانی در کتاب «مهرتابان، یادنامه علامه طباطبایی»، درباره معظم له چنین می نویسند:” رفیق شفیق و صدیق ارجمند حضرت آیت الله حاج سید عزالدین زنجانی (دامت برکاته) از مبرزین از قدماء شاگردان علامه طباطبایی( رحمةالله‌علیه) می‌باشند… مردی است جامع بین علم و عمل و بین معقول و منقول ، مفسر قرآن کریم ، وارد در ابحاث علمیه و فلسفیه و متعبد به عبودیت الهیه و متخلق به اخلاق حسنه می باشند و حقا می توان ایشان را یکی از نمونه های بارز مفاخر اسلام شمرد". 

رصد خانه-جام نیوز م.ص

 نظر دهید »

مقام علمی ومعنوی خانم مجتهده امین درمشهد

30 اردیبهشت 1392 توسط نورالزهراء (س)

سرکار خانم بانو مجتهده امین اصفهانی در دوره‌ای زندگی می‌کردند که به تعبیر خانم همایونی، بسیاری از افراد اهل اطلاع نبودند، اما ایشان در آن مقطع با آن فراز و نشیب‌هایی که در طول زندگی ایشان وجود داشت، به تحصیل علوم و معارف اسلامی به خصوص فلسفه و عرفان همت می‌گمارند و این خیلی قابل اهمیت است. صفای باطن بانو مجتهده امین یک فصل مفصلی است که از نظر سیر و سلوک و معنویت در سطح بالایی قرار داشتند و خودشان می‌فرمودند که من انوار اهل بیت(ع) را در طفولیت مشاهده می‌کردم و می‌دیدم. به بقیه هم توصیه می‌کردند که دیدن انوار اهل بیت(ع) آغاز راه است. خانم همایونی می‌گفتند که آن اواخر، یک‌بار خدمت ایشان رفتم و دیدم که گریه می‌کنند و خیلی اشک می‌ریزند. از علت گریه پرسیدم، گفتند: «من به نفس مطمئنه رسیدم، ولی نمی‌‌دانم چرا نگَهم داشته‌اند. من به اون چیزی که می‌خواستم در طول زندگی برسم، رسیدم. می‌ترسم این از دستم بازگرفته شود.» شما افق را نگاه کنید. این‌ها حرف‌های عادی نیست.

اولین کتابی که بانو امین نوشتند، «اربعین هاشمیه» بود و به تعبیر خانم همایونی آوازه این کتاب به نجف می‌رسد که یک خانمی، چنین کتابی با آن استحکام و ابعاد نوشته است. خلاصه کتاب نیز در نجف منتشر می‌شود و به تدریج در محافل علمی و در محافل مردمی مطرح می‌گردد.

 نظر دهید »

قصد قربت

28 اردیبهشت 1392 توسط نورالزهراء (س)

چرا در اسلام ،ارزش عمل به نیت آن است وقبولی عمل به قصد قربت و اخلاص وابسته است؟

در کارهای دنیوی نیز ارزش کارها ،به نیت آنها بستگی دارد.به این مثالها توجه کنید:

جراح و چاقو کش هر دو شکم پاره می کنند،اما کار جراح خدمت است و کار چاقو کش جنایت.

همین جراح می تواند برای پول کار کند ومی تواند برای نجات یک انسان کار کند،هر کدام از این هدفها نیز ارزش مخصوص به خود دارد.

مثالی دیگر:یک لیوان آب را به سه نفر عرضه می کنیم؛یکی نمی خورد، چون میل ندارد،دیگری نمی خورد چون قهر کرده است،سومی نمی خورد و می گوید:نفر چهارم از من تشنه تر است،آب را به او بدهید!این سه نفر،در ننوشیدن آب یکسانند ولی به خاطر آن که هدف های آنها متفاوت است،ارزش کارشان نیز تفاوت  دارد.

در اسکناس ها نخی است که نشانه ی اصالت اسکناس و وسیله جدایی اسکناس اصلی از قلابی است،در عبادات نیز باید ریسمانی محکم میان بنده و خدا باشد که همان قصد قربت و اخلاص است.اگر آن نخ نباشد یا پاره شود،رابطه انسان با خدا قطع و عمل مقبول نیست.

 منبع:کتاب تمثیلات حجت الاسلام قرائتی،ص28

ب.ط


 2 نظر

بگو:ان شاءالله

23 اردیبهشت 1392 توسط نورالزهراء (س)

وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْ‏ءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً (23)إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسيتَ وَ قُلْ عَسى‏ أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً (24)کهف

در باره ی هیچ چیز و هیچ کار ،مگو که من آن را فردا انجام میدهم ،مگر آنکه (بگویی:)اگر خدا بخواهد.و اگر فراموش کردی (گفتن:ان شاء الله ،همین که یادت آمد)پروردگارت را یاد کن و بگو :امید است که  پروردگارم مرا به راهی  که نزدیک تر است،راهنمایی کند.

گفتن «ان شاء الله » که اعتقاد به قدرت و مشیت الهی را می رساند،تکیه کلام اولیای الهی است.چنانکه در قرآن نیز از زبان پیامبران نقل شده است؛حضرت یعقوب به فرزندانش می گوید:ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنينَ (99)سوره یوسف ،وارد مصر شوید،ان شاء در امانید.

حضرت موسی به خضر می گوید:سَتَجِدُني‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً (69)سوره کهف ،اگر خدا بخواهد،مرا شکیبا خواهی یافت.

البته مراد از گفتن «ان شاء الله» و «اعوذ بالله » و امثال آن،لقلقه ی زبان نیست،بلکه داشتن چنین بینشی در تمام ابعاد زندگی و در باور و دل انسان است.

منبع:دقایقی با قرآن ،ص 332

ب،ط

 نظر دهید »

سفارش به نماز اول وقت وفراگیری علوم دین

21 اردیبهشت 1392 توسط نورالزهراء (س)

 

حضرت آیه الله بهجت قدس سره در دیدار با مسئولان دانشگاه علوم پزشکی تهران ، با اشاره به دقت در تعلیم و تربیت دانشجویان ، بر وجوب همّت در تعلیم اسلامی دانشجویان ، تأکید کردند و فرمودند : (دانشجویان و انسان مسلمان به هر مقامی نائل شوند ، باید مطالعه ی اسلامی و دینی داشته باشند و از محرمات بپرهیزند .
اگر دانشجو از مسائل دینی آگاه باشد ، کار حرام انجام نمی دهد و گرفتار گناه نمی شود .
باید آن اندازه همت داشته باشیم تا گنجهایی را که رسول الله صل الله علیه و آله و سلم در روایات برای ما قرار داده اند ، بیرون بکشیم و به دست جوانانمان بدهیم .اگر جوانان درس نخوانند ، انحراف از دین برای آنان محتمل است . انسان باید دنبال هدایت برود ، نه اینکه دنبال راهی برود که عاقبتش هلاک ابدی باشد . باید ان قدر درس بخوانند که گویی انان را در محفظه ی مطمئنی گذاشته اند که شیطان ها در آنان اثر نمی کنند . )
حضرت آیت الله بهجت قدس سره سپس با تأکید بر نماز اول وقت افزودند : ( یکی از استادان اخلاق در نجف می فرمود : من ضامنم اگر کسی نمازهای پنجگانه را در اول وقت بخواند به مقامات عالیه می رسد ؛ اگر کسی این کار را کرد و به مقامات عالیه نرسید ، بر من لعن بفرستد . اطباء باید فقیران را هم معاینه کنند . اگر فقیر ، خودش نتواند از طبیب تشکر کند ، صاحب کار { خداوند و صاحب الزمان علیه السلام } می بیند و تشکر می کند .

منبع:سایت فرهنگی مذهبی گل لیلا   م.ص

 1 نظر

چراازنماز لذت نمی بریم؟

16 اردیبهشت 1392 توسط نورالزهراء (س)

اگر از نماز لذت نمی بریم یکی به خاطر این است که در بخش تخلیه نفس و نفی موانع خوب عمل نکرده ایم و لذت و هواهای نفسانی و گناه در قلب ما مانعیت ایجاد کرده است و دیگری هم به خاطر این است که در بخش اثباتی خودسازی در معرفت خداوند و عشق به او و حضور قلب نکوشیده ایم

اوج لذت های معنوی بستگی به اوج عبادت و عشق انسان به خداوند دارد. عرفا و اولیای خدا چون در اوج بندگی و عبادت و ریاضت نفس بودند، بیشترین لذت را از خدای متعال می بردند، آنچنان که حاضر نبودند حتی یک لحظه از این حالات خود را با تمام دنیا عوض کنند.

بنابراین یکی از مهمترین و مؤثرترین عواملی که باعث می شود لذت مناجات از انسان گرفته شود گناه است . همان گونه که انجام هر کاری مستلزم فراهم کردن مقدمات آن کار است امور عبادی نیز همچون نماز یک سری مقدماتی دارد که اساسی ترین مقدمه ترک معاصی در عقیده و عمل است . علامه جوادی آملی ( حفظه الله تعالی ) می فرمایند : کسی که جز حلال نمی خورد و جز به حلال نمی اندیشد حتما ً از عبادت لذت می برد . چنان که انسان گرفتار سرما خوردگی و گرفتگی بینی از بوی خوش لذت نمی برد و … انسان گنهکار نیز از عبادت لذت نمی برد . فطرت شفاف و شکوفا شده از عبادت لذت می برد .

منبع:تبیان     م.ص

 1 نظر

نشستن پای درس استاد

14 اردیبهشت 1392 توسط نورالزهراء (س)

   خدای متعال مطالعه و نشستن پای درس استاد را

 وسیله‌ای برای علم‌آموزی قرار داده است ،

 و از ما خواسته است که مطالعه کنیم ،

  و پای درس استاد برویم،

  اما در حقیقت اوست که از این طریق به ما علم می‌بخشد ،

 و اگر او نخواهد هيچ کدام از اين اسباب اثري نمي‌بخشد. 

 حقیقت توکل اين است که

 قلب انسان به خدا اعتماد داشته باشد ،

 و بر او تکيه کند، 

 و باور داشته باشد که کارها به دست او انجام می‌گیرد.

 منبع :سایت سیدروحانی               م.ص

 نظر دهید »

معلم

09 اردیبهشت 1392 توسط نورالزهراء (س)

 

 به اسکندر گفتند:چرا معلمت را بیش از پدرت تعظیم می کنی ؟ گفت:چون پدر مرا از عالم ملکوت به زمین آورد ،ولی معلمم مرا از زمین به آسمانها می رساند.

pichak.net م.ص

 نظر دهید »

لبخند شیطان

09 اردیبهشت 1392 توسط نورالزهراء (س)

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟» پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز .

pichak.net م.ص

 نظر دهید »

نه جمله عبرت آموز

09 اردیبهشت 1392 توسط نورالزهراء (س)


گویند: پس از مرگ بوذرجمهر دیدند. نُه جمله بر کمربندش نوشته ‌است:
۱- اگر خدا کفیـل روزی است٬ غصـــه برای چه؟
۲- اگر رزق تقسیـم شده٬ حرص برای چه؟
۳- اگر دنیا فریبنده است٬ اعتماد به آن چرا؟
۴- اگر بهشت حق است٬ کار نیک نکردن برای چه؟
۵- اگر قبر حق است٬ ساختمان محکم برای چه؟
۶- اگر جهنــم حق است٬ این همه بدی برای چه؟
۷- اگر حساب حق است٬ جمع مال چرا؟
۸- اگر قیامتی هست٬ بیتابی نکردن چرا؟
۹- اگر شیطان دشمن انسان است٬ پیروی از او چرا؟

pichak.net  م.ص

 نظر دهید »

داستانی کوتاه ونتیجه اخلاقی جالب

07 اردیبهشت 1392 توسط نورالزهراء (س)

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته،یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاک قاطی می کنه با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!
طرف کم میاره، میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده . خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی روی ما رو کم کردی؟!
موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه :
والله … داداش… خدا پدرت رو بیامرزه وایستادی!…کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!

نتیجه اخلاقی

اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ای دارند

ببینید کش شلوارشان! به کجا گیر کرده…!

منبع:داستان آموزنده احمد حقیقی         م.ص

 1 نظر

مرد جوان وکشاورز

02 اردیبهشت 1392 توسط نورالزهراء (س)

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت :برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم، اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.

دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد، گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد…
اما………گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.

سایت نکاتی آموزنده از بزرگان م.ص

 1 نظر

انوار مجانی

26 فروردین 1392 توسط نورالزهراء (س)

هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم میایند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم.

شیعیان امیرالمومنین نزد خدا عزیز هستند. اینها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مساله والدین، مساله غیبت و حسن خلق و…. را رعایت کنند، این انوار هر روز به در خانه شان می آید.
منتها ما چه می کنیم؟ این انوار را حفظ نمی کنیم. از یکی از بزرگان علما که با آشیخ حسنعلی(نخودکی اصفهانی) محشور بود، پرسیدم ایشان چگونه به این مقام نزد خدا رسیدند؟ آن ولی خدا جواب داد: \"ایشان هرچه بدست می آورد نگه می داشت.\” ولی ما انوار را ضایع می کنیم. شب بلند می شود نماز شب می خواند، صبح می نشیند غیبت می کند. نور نماز شب رفت. با یک حرف تلخ این نورها از بین می رود.

 منبع:پایگاه علاقه مندان آیت الله فاطمی نیا

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

نور الزهرا (سلام الله علیها)

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • ایام
  • پژوهش
  • احکام
  • متفرقه
  • اخبار
  • شبهات
    • پیامک ! توجه ، توجه !!!
    • قانون جذب ، علم یا خرافه؟
    • سحر= عرفان؟
  • خانواده
  • مشاوره
  • دلنوشته
  • قبله از این طرف است
  • اخلاق
  • علم اصول فقه
  • سین سلامت
  • ساحل آسمانی
  • زن در آئینه امام (ره) و مقام معظم رهبری
  • معرفی کتاب

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • آرشیوها

فرش اینترنتی

صوت

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس